تعارض در آثار فروید

Conflit
* تعارض(۱) به معنای تضادی است که میان نیروهای متخاصم پدید می آید. در روان کاوی به کشمکشی روانی اطلاق می شود که میان آرزومندی و ممنوعیت از آن به وجود می آید. عقده ی ادیپ اوج چنین تعارضی است؛ همچنین است رابطه ی میان من نفسانی و رانش ها یا تعارضی که میان دو سیستم ضمیر آگاه و ناآگاه وجود دارد.
** ابتدا فروید تعارض را به عنوان عنصری اصلی در تشکل عوارض هیستری می دانست، اما بعداً آن را به تمامی عوارض نِوروتیک تعمیم داد. تعارض کلید اصلی را در درک «نِوروزِ دفاعی»(۲) به طور اخص و تشکل عوارض نوروتیک* به طور اعم به دست داد.
لذا تعارض هسته ی دینامیک «زندگی روانی- جنسی» فرد است (رجوع شود به دینامیسم نفسانی*). به همین جهت است که نفس آدمی حالتی نمایشی دارد و به مثابه تراژدی ادیپ شهریار مواجهه ی شخص را با نیازهای رانشی از یک سو، و ممنوعیت پدرانه از سوی دیگر نشان می دهد. حیث جنسی فی نفسه محل تعارض روانی است و به جهت چنین کشمکشی است که فرد به مکانیسم دفع امیال*، یعنی واپس زدن آن ها، روی می آورد. اصطلاحات رزمیِ موجود در روان کاوی بیانگر چنین تعارضاتی در بطن ضمیر ناآگاه هستند که البته با حیث جنسی و کارگزاری نفسانی آن در رابطه ای نزدیک اند.
تعارض از نقطه نظر توپیک* میان مواضع مختلف دستگاه روانی ایجاد می شود: ضمیر آ‌گاه/ ناآگاه، من/ این و آن نفسانی… .
از نقطه نظر رانش های اساسی، خصومت میان من نفسانی و رانش های جنسی (گرسنگی در مقابل میل جنسی) صورت می گیرد و سپس به رانش مرگ و زندگی که نفس آدمی را به میدان مبارزه ی خود تبدیل می کنند، کشانده می شود.
** لازم به تأکید نیست که تعارض در بطن نظریه ی روان کاوی قرار دارد، به نحوی که آن را می توان روان شناسی دینامیک خواند. به عبارت دیگر، کشمکش یا تعارض محرک اصلی نفس آدمی است و تحت رهبری حیث جنسی- روانی او قرار دارد.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫Konflikt (به آلمانی).
۲٫Névrose de défense

مراجع:
-زیگموند فروید، اختلالات بصریِ حاصل از علل روانی در نظریه ی روان کاوی(۱۹۱۰).
-زیگموند فروید، خلاصه ای از نظریه ی روان کاوی(۱۹۳۸).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حاصل عبارت ریاضی زیر را بنویسید. *

X