داده هاي زندگي نامه اي و مصاحبه

داده هاي زندگي نامه اي و مصاحبه
استفاده از اطلاعات زندگي نامه اي بر اساس وقايع رفتاري جديد و جاري، مهمترين هسته فرايند ارزيابي سنتي در سطح وسيعي از داوطلبان گوناگون را تشکيل مي دهد. به عنوان مثال، اداره استخدامي براي گزينش از ميان داوطلبان يک شغل، نمونه اي از اطلاعات پيشينه اي را جمع آوري و بعد مصاحبه اي انجام مي دهد تا شخص به خصوصي را برگزيند. براي تشخيص بيماريهاي طبي، روش سنتي اين بوده است که درباره سابقه وضعيت سلامتي سؤالهايي پرسيده و بعد شکايات جاري بيمار ارزيابي مي شود. در حيطه سلامت رواني، تشخيص سنتي بر مبناي موقعيت مصاحبه کنوني و تهيه يک تاريخچه موردي بوده است.
يافته هاي پژوهشي در چهار دهه گذشته، در زمينه فن آوري ارزيابي که در فصل هشتم مورد بحث قرار مي گيرد، به طور قطع اهميت فراوان “سازمان بندي” و “عينيت” در جمع آوري اطلاعات شخصي را نشان داده است. استفاده از ابزارهاي سازمان يافته براي جمع آوري اطلاعات زندگي نامه اي و مصاحبه هاي منظم، سالها بخش عمده اي از ارزيابي در زمينه گزينش افراد بوده است، هرچند رواج آنها در زمينه ارزيابي سلامت رواني جديدتر است. يک تحول نسبتاً جديدتر ديگر به وجود آمدن يک ابهام در تمايز مفهومي بين اطلاعات زندگي نامه اي يا تاريخچه اي از يک سو و وضعيت جاري يا اطلاعات جديد از سوي ديگر است. تمايز سنتي بين شيوه هاي نوشتاري خودسنجي در برابر شيوه هاي مصاحبه اي جمع آوري اطلاعات نيز تقريباً در حال اضمحلال است. به منظور سهولت در ارايه اين روشها، ابتدا کاربرد اطلاعات زندگي نامه اي را (که معمولاً شامل شيوه هاي نوشتاري خودسنجي هستند) مورد بازنگري قرار مي دهيم، و بعد روشهاي مصاحبه را مورد بحث قرار خواهيم داد. چون اين طبقه بنديها کاملاً از يکديگر مجزا نيستند، در بعضي موارد با يکديگر همپوشي دارند.

اطلاعات زندگي نامه اي

قدرت پيش بيني کنندگي اطلاعات زندگي نامه اي بخوبي جا افتاده است. مطالعات انجام شده هم در زمينه هاي شخصي و هم در زمينه هاي باليني نشان مي دهند که اين شيوه ها قابل مقايسه با آزمونهاي رسمي است يا حتي نسبت به آنها برتري دارند (چايلدز(۶۷۶) و کلانيوسکي(۶۷۸)، ۱۹۸۶؛ استوکز(۶۷۹)، مامفورد(۶۸۰) و اوونز(۶۸۱)، ۱۹۸۹). يک رويکرد سنتي در گزينش افراد، بها دادن به برگه اطلاعات زندگي نامه اي است (انگلند(۶۸۲)، ۱۹۶۱)، زيرا فرض بر اين است که مطالب تاريخچه فردي که از دست نوشته رسمي داوطلب بر يک صفحه سفيد قابل دسترس است، براي پيش بيني موفقيت يا شکست در يک جايگاه شغلي خاص، ارزشمند است. مطالب اين اطلاعات مي تواند “مربوط به آمار جمعيت” (از قبيل سن، جنس، وضعيت تأهل، و تعداد عايله)، “تجربيات شخصي” (مانند تعداد مدارسي که فرد در آنها بوده، سن فرد در هنگام اولين ازدواج، تعداد مشاغل فرد، و سابقه دستگيري)، يا “رفتاري” (مانند تفريحات هميشگي، کارهاي ذوقي، موضوعات مورد علاقه براي مطالعه، و مصرف الکل) باشند. در اين روش، موادي که با بعضي ملاکهاي موفقيت يا شکست همبستگي دارند، از لحاظ آماري مشخص مي شوند و بر طبق مقدار قدرت پيش بيني کنندگي آنها، ارزشهاي عددي مختلفي به آنها نسبت داده مي شود. در کاربرد عملي، داوطلبان طبق اين موازين “نمره گذاري” مي شوند، و بسته به اينکه جمع نمره هاي آنها از ميانگيني که قبلاً به صورت آزمايشي [ تجربي] تعيين شده است بيشتر باشد يا نه، پذيرفته يا رد مي شوند. اين روش شباهت زيادي به تهيه پرسشنامه هاي شخصيتي از قبيل MMPI دارد که به طور تجربي استخراج شده اند.
شيوه ارزيابي اطلاعات زندگي نامه اي براي اولين بار در حدود سال ۱۹۱۹ در مورد انتخاب اشخاص فروشنده براي بيمه زندگي [آنها] به طور موفقيت آميزي به کار برده شد. در اين کار گُلداسميت(۶۸۲) (۱۹۲۲) با استفاده از مطالب تاريخچه زندگي ۹ نفر که از ۲- تا ۳+ نمره گذاري شده بودند و نمره برش(۲۸۳) آن در برگه کاملاً تکميل شده ۴+ بود، گزارش داد که ۸۴ درصد از فروشندگان موفق انتخاب و ۵۴ درصد فروشندگان ناموفق رد شدند. در جنگ جهاني دوم، همبستگي بين نمره هاي اطلاعات زندگي نامه اي پرسنل نيروي هوايي و موفقيت در شغل خلباني برابر با ۰/۳۰ به دست آمد (گيلفورد(۲۸۴)، ۱۹۴۷). در تحقيقات جديدتر نشان داده شده است که شاخصهاي اطلاعات زندگي نامه اي با عوامل شش گانه اشتغال هالند(۲۸۵) (ابرهارت(۲۸۶) و ماچينسکي(۲۸۷)، ۱۹۸۴)، و همچنين با پيش بيني عملکرد شغلي در دامنه وسيعي از زمينه يابي شغلي همبستگي دارند (اوونز، ۱۹۸۳). به عنوان مثال، جيمز(۲۸۸)، اليسون(۲۸۹)، فوکس(۲۹۰) و تايلر(۲۹۱) (۱۹۷۴) کاربرد اطلاعات زندگي نامه اي در پيش بيني عملکردهاي هنري را نشان دادند، و هلمريچ(۶۹۲)، بيکمن(۶۹۳) و رادلف(۶۹۴) (۱۹۷۳) از چنين اطلاعاتي براي پيش بيني عملکرد در آموزشهاي فشارزاي نيروي دريايي(۶۹۵) استفاده کردند. هاف(۶۹۶) (۱۹۸۴) با استفاده از اطلاعات زندگي نامه اي يک سابقه کاراجرايي (۶۹۷) ساخت که ميزان موفقيت را در سمت يک وکيل در دفتر نمايندگي مرکزي پيش بيني مي کرد. پژوهش هاف اين انديشه را که رفتار کسب موفقيت(۶۹۸) مي تواند با يک استانداردسازي از طريق تحليل اطلاعات زندگي نامه اي شخص مشخص شود، حمايت کرد. اين راهبرد در گزينش حرفه اي افرادي که اغلب در برابر آزمونهاي روان شناختي مقاومت مي کنند و بر اين نکته اصرار دارند که “سابقه من خودش همه چيز را مي گويد”، مفيد واقع مي شود. تحقيق هاف و ديگران نشان مي دهد که تکيه بر سابقه آنها داراي اعتبار است.
اوونز و هنري(۶۹۹) (۱۹۶۶) به انجام يک مطالعه زمينه يابي از آثاري که درباره استفاده موفقيت آميز اطلاعات زندگي نامه اي براي پيش بيني خلاقيت در انواع گوناگوني از موقعيتهاي شغلي انجام شده بود، پرداختند. در اين مطالعات ملاکهاي عملکرد موفقيت آميز عبارت بودند از: حفظ شغل يا تداوم اشتغال، بهره وري يا سودمندي، ميزان غيبت و ميزان حقوق ماهيانه. چون اين ملاکها با يکديگر همبستگي بالايي ندارند، اين تصميم گيري که کدام يک از آنها در يک موقعيت شغلي اهميت عمده دارد، براي محققان اهميت دارد.
درباره نياز به وارسي اعتبار مداوم يا بازنگري در خصوص دقت عوامل پيش بيني کننده زندگي نامه اي اختلاف نظر وجود دارد. بر اساس گزارش يک مطالعه (هافز(۷۰۰)، دان(۷۰۱)، و بکستر(۷۰۲)، ۱۹۵۶) سودمندي برگه درخواست داوطلبان طي دو سال بعد از کاربرد عملي آن “از بين رفت”. حدس بر اين بود که کارکنان رشته مديريت که وزنها يا اولويت مواد را مي دانستند، داوطلبان را رهبري يا راهنمايي مي کردند تا نمره برگه آنها از نمره برش بيشتر شود. از سوي ديگر براون(۷۰۳) نشان داد که يک کليد نمره گذاري که در سال ۱۹۹۳ تهيه شده بود بعد از ۴۵ سال هنوز از اعتبار لازم برخوردار بود.
کاربرد عمده ديگر داده هاي زندگي نامه اي يا تاريخچه فردي در آسيب شناسي رواني است. اين اطلاعات به طور سنتي مبناي مهمي را براي پيش بيني و تصميم گيري درباره مراجعان مراکز بهداشت رواني فراهم مي آورد.
مدتها اين موضوع مورد توجه بوده است که بيماران بستري در بيمارستانهاي رواني، به ويژه کساني با تشخيص اسکيزوفروني، پيش آگهي هايمتفاوتي دارند؛ بعضي از آنها بهبودي خوب و سريعتري نشان مي دهند؛ و بعضي ديگر، تغييرات اندکي از خود نشان مي دهند يا اصلاً تغييري نمي کنند. با آغاز کار ويتمن(۷۰۴) (۱۹۴۱) در بيمارستان ايالتي اِلجين، تعدادي از محققان تلاش کردند تا جنبه هاي خاص تاريخچه موردي يا اطلاعات زندگي نامه اي را که با پيش آگهي هاي خوب يا ضعيف در اسکيزوفرنيا رابطه دارد، شناسايي کنند. يافته ها نشان دادند که به طور کلي بيماران مبتلا به اسکيزوفرني با پيش آگهي خوب (که بعداً بهبود مي يابند) قبلاً سازگاري بهتري با حمله بيماري داشته اند. آنها آسيب شناسي رواني خانوادگي کمتري داشتند، رضايت بيشتري را از تجربيات جنسي خود با جنس مخالف نشان دادند، سازگاري شغلي آنها بهتر بود، و ثبات عمومي بيشتري نسبت به کساني داشتند که داراي پيش آگهي ضعيفي بودند (که بهبودي آنها خيلي کند است يا اصلاً بهبود نمي يابند). اصطلاحات اسکيزوفرني واکنشي و اسکيزوفرني پيش رونده، کم و بيش به ترتيب به طور مترادف در مورد پيش آگهي هاي ضعيف و خوب به کار مي رفتند.
زيگلر(۷۰۵) و فيليپس(۷۰۶) (۱۹۶۰) با تهيه يک مقياس اطلاعات زندگي نامه اي رسمي از سطح سازگاري دوره قبل از بيماري اين کار را گسترش دادند. روش آنها بر اساس شش متغير از تاريخچه فردي بود: (الف) سن، (ب) ميزان هوش، (ج) تحصيلات، (د) سطحي شغلي، (هـ) سابقه استخدامي و (و) وضعيت تأهل. اين متغيرها به منظور ساخت يک اندازه مرکب از “شايستگي اجتماعي” به کار گرفته مي شد که قبلاً با نشانه هاي بيمار ارتباط داشت. آنهايي که نمره هاي شايستگي اجتماعي بالاتري داشتند، نشانه هايي را آشکار ساختند که به عنوان “بازگشت عليه خود” قلمداد مي شد، و آنهايي که نمره پايين تري داشتند، گرايش به بروز علايمي داشتند که نشانگر “دوري جستن از ديگران” يا خودخواهي(۷۰۷) و بازگشت بر عليه ديگران بود.
زيگلر و فيليپس (۱۹۶۲)، از اين يافته ها و يافته هاي بعدي نتيجه گرفتند که شايد بهتر باشد که تمايز واکنشي – پيش رونده در اسکيزوفرنيا به عنوان يک شايستگي اجتماعي يا بُعد بلوغ اجتماعي تلقي شود که مي تواند از طريق اطلاعات تاريخچه شخصي ارزيابي شود، و اينکه اين بُعد به جاي آنکه فقط درباره اسکيزوفرنيا قابليت کاربرد داشته باشد در همه موارد آسيب شناسي رواني قابل استفاده است. اهميت نحوه عملکرد در دوره پيش از بيماري در ارزيابي اختلال رواني رسماً به عنوان يک منبع جداگانه اطلاعات تشخيصي در نسخه هاي سوم و چهارم راهنماي تشخيصي و آماري اختلالهاي رواني (انجمن روان پزشکي آمريکا، ۱۹۸۰، ۱۹۹۴) شناخته شد. محور چهار به طور خاص، شامل يک مقياس درجه بندي رسمي براي اندازه گيري سطح عملکرد قبل از بيماري در بيمار طي يک سال قبل از ابتلاست.
کامپيوترها روشهاي آماري چندمتغيري پيچيده را امکان پذير و قابل دسترس ساخته اند. با ترکيب اين متغيرها به کمک قابليتهاي کامپيوتر در به کارگيري آسان مجموعه هاي اطلاعاتي عظيم، تعداد بيشتري از پژوهشها در زمينه سلامت رواني، در مورد منشأ اختلالات رفتاري بر اطلاعات زندگي نامه اي متمرکز شده اند. اين امر منجر به برخي کشفيات مهم شده است که در زمينه پيشگيري کاربرد دارد. براي مثال، از يک رشته مطالعات انجام شده درباره عوامل زندگي نامه اي و ساير عوامل مربوط به تجاوز جنسي، اين نتيجه به دست آمد که برخي از متغيرهاي کليدي، متمايزکننده زناکاران از غير زناکاران، ماهيت نگرشي دارند (مالاموت(۷۰۸)، سوکلوسکي(۷۰۹)، کاس(۷۱۰) و تاناکا(۷۱۱)، ۱۹۹۱؛ استرماک(۷۱۲)، سگال(۷۱۳)، گيليس(۷۱۴)، ۱۹۹۰). اين نگرشها نيز به نوبه خود به انواع شرايط مختلف کودکي و تجربه هايي از قبيل بزهکاري، محيط خصمانه خانوادگي، و ماهيت جنسي و الگوهاي ارايه شده در مورد رفتارهاي نقش جنسي در خانواده بستگي دارد. پژوهش مهم ديگري که از اطلاعات زندگي نامه اي به عنوان اطلاعاتي براي ارزيابي سود جسته، شامل مطالعه آن دسته از مراحل رشدي است که منجر به برون سازي مشکلاتي از قبيل اختلالهاي سلوکي (مک ماهون(۷۱۵)، ۱۹۹۴) و درون سازي مشکلات در کودک مي شوند (اولنديک(۷۱۶) و کينگ(۷۱۷)، ۱۹۹۴).
رابطه بين وقايع فشارزاي زندگي و اختلالهاي سلامت رواني به طور فزاينده اي به عنوان زمينه اي براي پژوهش مورد مطالعه قرار گرفته است. در اين زمينه بعضي کارهاي اساسي به وسيله لانگنر(۷۱۸) و ميچل (۷۱۹) (۱۹۶۳) انجام شد که طي آن در پي کشف رابطه بين وقايع فشارزاي اوليه در زندگي فرد با مشکلات بعدي وي بودند. تحت تأثير نوشته هاي آدولف ماير(۷۲۰)، علاقه [ پژوهشگران] به سمت وقايع جديدتر زندگي – يعني، ۳، ۶ يا ۱۲ ماه قبل – به عنوان پيش بيني کننده هاي سلامت رواني جاري و سطح فشار رواني تغيير جهت يافت. براي مثال، هولمز و راهه(۷۲۱) (۱۹۶۷) از آزمودنيها خواستند تعدادي از وقايع زندگي را بر طبق ميزان و مدت تغيير در الگوهاي عادتي زندگي که از هر رويداد پديد مي آيد، درجه بندي کنند. مقياس درجه بندي سازگاري مجدد اين نويسندگان فهرستي از ميانگين سازگاريهاي مجدد براي ۴۳ رويداد مختلف زندگي است. در اين فهرست به ماده “مرگ همسر” ارزش عددي ۱۰۰، “حاملگي” ۴۰، “تغيير محل زندگي” ۲۰ و “دوره زندان” ۶۳ تعلق گرفته است. پژوهشگران بعدي کار هولمز و راهه را گسترش دادند و روشهاي ديگري را براي ارزيابي فشارهاي رواني توأم با حوادث زندگي تهيه کردند. براي مثال، کودينگتون(۷۲۲) (۱۹۷۲) وقايع زندگي را به عنوان يک عامل سبب شناختي در بيماريهاي کودکان مورد مطالعه قرار داد، و کوباسا(۷۲۳) سعي کرد توضيح دهد که چرا فشارهاي رواني در بعضي افراد موجب اختلال مي شود و در بعضي ديگر خير. وي بين اين دو گروه افراد تفاوتهاي شخصيتي جداگانه اي پيدا کرد که آنها را تفاوت در سخت رويي(۷۲۴) ناميد.
ابزارهاي مبتني بر اطلاعات زندگي نامه اي براي ارزيابي تعدادي از ويژگيهاي خاص ديگر نيز تهيه شد. براي مثال، لانيون(۷۲۵) (a1967) به منظور اندازه گيري شايستگي اجتماعي در دانشجويان مرد يک پرسشنامه خودسنجي ۲۰ ماده اي تهيه کرد. نمونه اي از مواد اين پرسشنامه در شکل ۱- ۶ نشان داده شده است. اعتبار اين پرسشنامه به وسيله نشان دادن رابطه نمره هاي آن با ساير مقياسهاي کارايي اجتماعي مثل درجه بنديهاي انجام شده به وسيله همسالان به دست آمد.
يک ابزار کمّي ديگر، يک تحقيق زمينه يابي درباره تعامل بين دو جنس (SHI )(726) است که به وسيله تونتي من (۷۲۷) و مک فال (۷۲۸) (۱۹۷۵) گزارش شده است. آزمون بررسي تعامل بين دو جنس (SHI)، يک مقياس نوشتاري خودسنجي مکتوب درباره اجتناب از جنس مخالف در مردهاي خجالتي است که از يک مطالعه مقدماتي بر مبناي مصاحبه هاي انجام شده با زنان دانشگاهي، ساخته شده است. اين بررسي يک بخش زندگي نامه اي دارد که مواد آن به قرار ملاقاتهاي گذشته آزمودني بر مي گردد و بخش ديگر با طرح سؤالهايي، توانايي آنها [مردها] را براي برقراري و تعامل با زنها در موقعيتهاي خاص اجتماعي ارزيابي مي کند. فهرستي از ساير ابزارهاي ساخته شده براي عملکردهاي خاص به وسيله هاينس(۷۲۹) و ويلسون(۷۳۰) (۱۹۷۹) تهيه شده است. يک زمينه ديگر ارزيابي کودکان از طريق آن دسته از اطلاعات زندگي نامه اي صورت مي گيرد که به وسيله معلمان و والدين گزارش شده است.

ابزارهاي چند مقياسي

در واکنش به ره آوردهاي اطلاعات زندگي نامه اي به عنوان منبعي براي ارزيابي اطلاعات، توجه محققان به توسعه ساخت ابزارهاي چندمقياسي براي فراهم کردن ارزيابيهاي جامع معطوف شد. برگه ثبت تاريخچه مينه سوتا- بريجز(۷۳۱) (MBHR؛ بريجز، ۱۹۵۹؛ بريجز، روزر(۷۳۲)، هامبرگ(۷۳۳) و هولمن(۷۳۴)، ۱۹۷۲) در اصل به منظور جمع آوري اطلاعات از جمعيت غيربيمار ساخته شد، اما بعدها براي تبديل آن به يک ابزار خودسنجي مورد تجديدنظر قرار گرفت. مواد مندرج در برگه ثبت تاريخچه بريجز- مينه سوتا (MBHR) درباره تاريخچه زندگي مراجعان است، که زمينه هاي گوناگوني مانند آموزش و پرورش، الويتهاي غذايي و وضعيت تأهل را در بر مي گيرد. پاسخهاي مراجعان هفت يا هشت مقياس محتوايي ارزيابي و نمره گذاري مي شوند؛ نظير اختلاف خانوادگي، آگاهي از سلامتي(۷۳۵)، درون گرايي و از اين قبيل.
يک ابزار جامع که به منظور ارزيابي سلامت رواني از اطلاعات زندگي نامه اي استفاده مي کند، تاريخچه روان پزشکي خودکار ميسوري (MAPS)(736) است (ايتون(۷۳۷)، اسلتن(۷۳۸)، کيچن(۷۳۹) و اسميت(۷۴۰)،
۱۹۷۱). MAPS تقريباً از ۲۰۰ ماده تشکيل شده است که توسط يکي از خويشاوندان تکميل مي شود. اين مواد ۹ طبقه کلي را پوشش مي دهند، نظير افسردگي و خودکشي، کار و روابط بين فردي، کودکي و نوجواني و عوامل ژنتيک. بررسيهاي مربوط به طرز عملکرد [اين ابزار] تقريباً براي همه پاسخ دهندگان جوابهاي قانع کننده اي را نشان داد (ايتون، آلتمن، شف، و اسلتن، ۱۹۷۰)، و پايايي بازآزمايي [ اين روش] با يافته هاي مطالعات ديگري که از خويشاوندان به عنوان منبع اطلاعاتي استفاده مي کنند، قابل مقايسه است.
شکل ۱-۶: نمونه اي از نسخه سوم مواد بررسي زندگي نامه اي براي ارزيابي شايستگي اجتماعي دانشجويان مرد (منبع: از لانيون a1976، ص۴۹۷٫ چاپ دوم، ۱۹۶۷ به وسيله انجمن روان شناسي آمريکا با کسب اجازه از ناشر و نويسنده). (توضيح عکس)
۲٫ تا آخرين سال دوره دبيرستان خود با چند نفر از جنس مخالف خود قرار ملاقات گذاشته ايد؟ ۲ تا و بيشتر
۴٫ در حال حاضر هر چند وقت يکبار قرار ملاقات مي گذاريد؟ غالباً بيش از ماهي يکبار
۵٫ هنگامي که قرار ملاقات گذاشتن منظم را آغاز کرديد، چند ساله بوديد؟ ۱۷ سال و بيشتر
۶٫ در طول حيات خود چند بيماري جسمي شديد داشته ايد (منظور بيماريهايي است که براي مدت ۲ هفته يا بيشتر شما را ناتوان ساخته باشند)؟ ۰ يا ۱ بار
۸٫ آيا تاکنون مسافرتي به فاصله بيش از ۲۰۰ مايل از خانه خود داشته ايد (بدون همراهي والدين يا هر بزرگتر ديگر) جاي که سرتاسر شب در آنجا مانده باشيد، غير از ديدار از بستگان؟ (بله يا خير)
۹٫ آيا تاکنون بدون هيچ يک از والدين يا هر بزرگتر ديگر، مسافرتي به فاصله ۱۰۰۰ مايل دور از خانه خود داشته ايد؟ (بله يا خير)
۱۰٫ ديدگاه شما نسبت به تکاليف مدرسه چيست؟
آنها را پيش از موعد انجام مي دهم.
در آخرين روزهاي باقي مانده آنها را انجام داده، اما هميشه به موقع آنها را تحويل مي دهم.
– در آخرين دقايق به سراغ آنها مي روم، و گاهي از انجام آنها باز مي مانم.
– علي رغم توانايي کافي، در انجام به موقع آنها، مشکلات عادتي دارم.
۱۱٫ شما در طول زندگي چند بار به خاطر خلافهاي ترافيکي به استثناي پارک کردن مورد اخطار پليس قرار گرفته ايد؟ ۰-۳ بار
۱۳٫ چه کسي لباس شما را خريداري مي کند (يعني، انتخاب مي کند)؟
– خودم
– مادرم (يا يک فرد ديگر)
– گاهي خودم و گاهي مادرم
۱۴٫ در آخرين سال دوره تحصيلي خود در دبيرستان به چند فعاليت سازماني يا سرگرمي اجتماعي علاقه داشته ايد؟ ۲ تا و بيشتر
۱۵٫ از ميان فعاليتهاي مندرج در سؤال شماره ۱۴ (در صورتي که وجود داشته اند) در چند تاي آنها موفقيت کسب کرده ايد؟ ۱ مورد يا بيشتر
۱۷٫ آيا در حال حاضر اصلاً الکل مصرف مي کنيد؟ (بله يا خير)
۱۸٫ آيا هر چند وقت يکبار و به طور منظم (هفته اي يکبار يا غالباً) در برخي فعاليتهاي ورزشي بدون سازمان شرکت مي کنيد (مثل بازي “هندبال با جو” در روزهاي پنجشنبه؟ (بله يا خير)
۱۹٫ هر چند وقت يکبار به کليسا مي رويد؟ هر پاسخي غير از “هرگز”.
تذکر: پاسخهايي که علامت گذاري شده اند پاسخهاي ملاک هستند. به هر سؤال بيش از يک امتياز نمره داده نمي شود.
MAPS بعداً از طريق شيوه هاي تحليل عاملي مورد اصلاح قرار گرفت و به يک ابزار ۹۸ ماده اي با عنوان سيستم نيمرخ سازگاري اجتماعي(۷۴۱) تقليل پيدا کرد (CAPS) (ايونسون، اسلتن، هدلاند(۷۴۲)، فينتيچ(۷۴۳)، ۱۹۷۴). براي مقياسهايي که ده زمينه جداگانه سازگاري را ارزيابي مي کرد، هنجارهاي جداگانه اي از زنها و مردها تهيه شد و اعتبار سازه آن مورد بررسي قرار گرفت (هدلانه، اسلتن، آلتمن و کو، ۱۹۷۷).
وعده هاي اوليه ساخت ابزارهاي کمّي اطلاعات زندگي نامه اي، به گونه اي که با پرسشنامه هاي سنتي تر شخصيتي مشابه باشند، برآورده نشد. در عوض، توجه پژوهشها در اين زمينه معطوف تهيه و تدوين ملاکهاي مفصلتر و دقيقتر طبقه هاي روان پزشکي سنتي گرديد، همان طوري که در انتشار نسخه هاي DSM-III در سال ۱۹۸۰، DSM-III-R در سال ۱۹۸۷، و DSM-IV در سال ۱۹۹۴ چنين بود. اين تغييرات بعداً در همين فصل مورد بحث قرار خواهند گرفت.

رويکردهاي ذهني

علاوه بر کاربرد سازمان يافته فرمهاي تاريخچه شخصي عيني و فرمهاي اطلاعات زندگي نامه اي، اطلاعات تاريخچه زندگي به طور گسترده اي براي ارزيابي ويژگيهاي مربوط به سازگاري در روشهاي غيررسمي يا ذهني هم مورد استفاده قرار گرفتند. وقتي اين نظامهاي گوناگون اطلاعات فراهم شده باشد، متخصصان باليني ورزيده مي توانند بسياري از فرضيه هاي [خود] درباره ويژگيهاي شخصيتي پاسخ دهنده را گسترش دهند، و اين کاملاً شبيه همان مدلي است که بسياري از متخصصان باليني از آن براي دستيابي به يک پيش نويس آزمون عيني استفاده مي کنند. اطلاعات بالقوه شخصيتي علاوه بر تعيين محتواي شکل، جنبه هايي از قبيل چگونگي دقت در فرم تکميل شده، چگونگي کامل بودن اطلاعات، و تفاوتهاي بين نحوه پاسخ به سؤالهاي مختلف را نيز ارزيابي مي کند. يک متقاضي شغل که امروز در طبقه تاريخچه سلامتي خود به اين واقعيت اشاره مي کند که “در جولاي ۱۹۸۷ مبتلا به سرخک شده” شايد نسبت به کساني که اين واقعه جزيي را ثبت نکرده اند، ناراحتيهاي جسمي متفاوتي داشته باشد.
محتواي بسياري از مواد خاص در اين فرمها مي تواند مطالب مناسبي را درباره شخصيت پاسخ دهنده فراهم کند. يک داوطلب جوان که با وجود درآمدي متوسط، داشتن يک اتومبيل مسابقه گران قيمت را گزارش مي کند، نيازها و ارزشهايش نسبت به کسي که چندين ” بيمه زندگي” دارد، متفاوت است. حداقل يک فرم تجاري قابل دسترس، برگه سفيد تاريخچه شخصي ورتينگتن(۷۴۴) است (اسپنسر(۷۴۵) و ورتينگتن، ۱۹۵۲) که مخصوصاً به منظور بررسي قابليت دسترسي به چنين اطلاعاتي، عملاً از ميزان ساختار فراهم شده توسط اين فرم مي کاهد. براي مثال، در اين فرم هيچ گونه اطلاعاتي درباره اينکه آيا آزمودني بايد از مداد يا خودکار استفاده کند، يا نام داوطلب چگونه بايد نوشته شود، وجود ندارد (مثلاً، ابتدا نام نوشته شود يا نام خانوادگي). منابع مشابه ديگر اطلاعات باليني نوشتاري شامل نامه ها، خاطرات روزانه و ساير مدارک شخصي است (آلپورت، ۱۹۶۱). مشکل متداول در همه اين فرمها مربوط به تهيه روشهاي مناسب براي ارزيابي فايده و دقت نتيجه گيريهاي متخصص باليني است.
همان طوري که قبلاً ذکر شد، اطلاعات زندگي نامه اي ساخت دار ولي غيرکمّي، سالهاي متمادي به منظور کمک به تشخيص بيماران بهداشت رواني به کار گرفته شده اند. اين گونه اطلاعات گاهي به عنوان جنبه هاي سريع الوصول مصاحبه تاريخچه موردي، سنتي تلقي و گاه به عنوان منابع مستقل اطلاعات در راستاي خودشان به کار گرفته شده اند. در واقع، اگر نگوييم همه مراکز خدمات رواني پرسشنامه هاي پيش ساخته خاص خودشان را دارند، که متناسب با شرايط عملکردشان طراحي شده باشد، مي توان گفت که اکثر آنها اين چنين هستند. جالب اين است که با وجود ماهيت گسترده اين منابع اطلاعاتي، استانداردهاي اندکي درباره آنها وجود دارد. از ميان اندک پرسشنامه هايي که به صورت تجاري قابل دسترس هستند، تاريخچه روان شناختي آماده جيانتي(۷۴۶) (گُلف(۷۴۷)، جيانتي، ۱۹۸۶) و سياهه تاريخچه شخصي(۷۴۸) (شينکا(۷۴۹)، ۱۹۸۹) را مي توان نام برد که هر دو را مي توان به صورت گزارشهاي کامپيوتري به دست داد که اطلاعات را به شکل نقل قول ارايه مي دهند. پرسشنامه هاي مشابهي نيز درباره کودکان و نوجوانان موجود است.

مشکلات و احتياطها

روي هم رفته استفاده از اطلاعات تاريخچه زندگي يا زندگي نامه اي به منظور ارزيابي شخصيت يک پشتوانه پژوهشي اساسي دارد. با وجود اين، مشکلات ذاتي اين روش را نبايد از نظر دور داشت. براي مثال، مواد پرسشنامه مي توانند موجب تحريف اطلاعات شوند، چون پاسخهاي “صحيح” و اجتماع پسند ممکن است از قبل شناخته شده باشند. بدون شک دست به دست کردن کلمه در بسياري مواقع ايجاد اشکال مي کند، اما ممکن است تحريف به آن گستردگي نباشد که تصور مي شود. به عنوان نمونه، والش(۷۵۰) (۱۹۶۷ و ۱۹۶۸) نشان داد که اطلاعات جمع آوري شده به شيوه خودسنجي به ميزان قابل قبولي دقيق بوده است، حتي زماني که به پاسخ دهندگان مشوقهاي مالي داده شده بود تا پاسخهايشان را تحريف کنند. ساکت(۷۵۱) و لارسون(۱۹۹۰) در بازنگريهاي جديدتر خود از آثار گذشته به نتيجه مشابهي دست يافتند. ساير مشکلات بالقوه، به راهنمايي يا هدايت داوطلبان در شرايط گزينش افراد، و عدم اطمينان در مورد وارسي اعتبار و اينکه تا چه مدت روشهاي نمره گذاري اعتبار خواهند داشت، مربوط مي شود. بالأخره استفاده باليني يا عيني اطلاعات تا حدود زيادي به مهارت و تيزهوشي متخصص باليني بستگي دارد، و اين جريان به دقت و مراقبت از خود نياز دارد.

مصاحبه کردن

مصاحبه را مي توان به عنوان نوع خاصي از گفتگوي بين دو فرد تلقي کرد: مصاحبه کننده (يک کارآزموده حرفه اي که سعي در درک و ارزيابي ديگري دارد) و مصاحبه شونده يا آزمودني. مصاحبه با ماهيت هدف مند و پيوسته بودن آن از گفتگوي عادي متمايز مي شود. درباره اين موضوع بحث انگيز و پيچيده مطالب بسياري نوشته شده (براي مثال، بينگهام و مور(۷۵۲)، ۱۹۵۹؛ فير(۷۵۳)، ۱۹۷۸؛ هاينس و ويلسون(۷۵۴)، ۱۹۷۹؛ ريچاردسون(۷۵۵)، دورنوند و کلاين(۷۵۶)، ۱۹۶۵؛ ساکت، و لارسون، ۱۹۹۰؛ سوان، ۱۹۸۹) و تنها بخش مختصري از مصاحبه که به منظور استفاده در اهداف ارزيابي شخصيت مفيد است در اينجا ارايه خواهد شد و نقش مصاحبه در تغيير شخصيت يا روان درماني مورد بحث قرار نمي گيرد.

محتوا و سبک مصاحبه

براي طبقه بندي کردن فرايند مصاحبه روشهاي بسياري وجود دارند: هدف، الگوي مصاحبه کننده، الگوي مصاحبه شونده، ميزان سازمان يافتگي، و از اين قبيل. همه مصاحبه ها صرف نظر از چگونگي طبقه بندي آنها دو نوع اطلاعات را فراهم مي کنند: اطلاعاتي را درباره محتواي پاسخهاي آزمودني و اطلاعاتي را بر مبناي سبک آزمودني يا شيوه ارايه گزارش به مصاحبه کننده آشکار مي کنند.
در ابتدا، بايد اين موضوع را مورد بررسي قرار داد که چگونه محتواي مصاحبه تحت تأثير اهداف آن قرار مي گيرد. در مصاحبه هاي پذيرشي اداره خدمات اجتماعي يا بيمارستان رواني، مصاحبه کننده بر روش سازي شکايتهاي عنوان شده از سوي بيماران، تلاشهاي قبلي آنها براي کاهش اين مشکلات، و تجربيات آنها از وضعيت کنوني تمرکز دارد. در مصاحبه پذيرشي سؤالات اساسي به اين موارد مربوط مي شود که چرا بيمار به مرکز مورد نظر مراجعه کرده و اينکه آيا اين مرکز مي تواند خدمات مناسبي را براي وي فراهم کند يا نه. در يک مصاحبه استخدامي، تمرکز بر سابقه تحصيلات حرفه اي و تحصيلي، مهارتهاي شخصي و شغلي، انگيزه براي شغل فعلي و براي پيشرفتهاي آينده، و قابليتهاي کلي براي کار با همکاران احتمالي است. سؤال اصلي در اين نوع مصاحبه اين است که: آيا داوطلب مورد نظر شايستگيهاي لازم را براي انجام موفقيت آميز شغل مورد نظر دارد؟ در مصاحبه فردي يا تاريخچه موردي، براي مصاحبه کننده مهم اين است که با توجه به اهداف خاصي، مجموعه اطلاعات کاملي را درباره فرد مورد نظر به دست آورد، از قبيل تصميم گيري درباره تحقيق با روان درماني. در اين روش تأکيد بر جمع آوري هر چه بيشتر اطلاعات تا حد امکان درباره فرد است.
سبک پاسخهاي مصاحبه شونده نيز به طور مشابه بسته به هدف مصاحبه توجه متفاوتي را مي طلبد. در بين انواع مختلف مصاحبه همپوشي قابل ملاحظه اي وجود دارد. در سبک پذيرشي مصاحبه کننده گوش به زنگ علايم افسردگي، گسستگي انديشه، پرش افکار و ساير علايم آسيب شناسي است. در مصاحبه استخدامي به نحوه ارايه خود مصاحبه شونده – شيوه پوشش، شيوه گفتار، و شفافيت بيان – به علاوه ساير ملاکها مانند چگونگي تناسب فرد با فرهنگ سازماني توجه مي شود. در مطالعه موردي مصاحبه گر، مصاحبه شونده را براي همخواني محتواي مصاحبه و عواطف بيان شده توسط او، نحوه تکميل گزارشها در زمينه هاي مختلف زندگي شخصي و نظاير آن مورد توجه قرار مي دهد.
نکته مهم اين است که اطلاعات زندگي نامه اي، و اطلاعات فراهم شده در مصاحبه به طور همزمان هر دو براي ارزيابي و پيش بيني غني و مفيد هستند. در واقع، اين اطلاعات مي تواند مانند روش ارزيابي برگه سفيد که قبلاً مورد بحث قرار گرفت، ارزيابي و نمره گذاري شوند. در اين صورت، چرا بايد مصاحبه به جاي پرسشنامه اطلاعات زندگي نامه اي نوشتاري يا برگه سفيد داوطلب که زمان کمتري را در بر مي گيرند و قابليت دسترسي بيشتري دارند، به کار گرفته شود.

داده هاي زندگي نامه اي و مصاحبه(۲)

 

چرا مصاحبه؟

در خصوص اينکه چرا مصاحبه چهره به چهره احتمالاً نسبت به بقيه روشهاي مصاحبه ترجيح دارد، حداقل چهار دليل وجود دارد: اول اينکه مصاحبه نسبت به برگه درخواست داوطلب کمتر ساخت يافته و انعطاف پذيري بيشتري دارد. مصاحبه کنندگان مي توانند به منظور به حداکثر رساندن امکان صراحت و صداقت، رويکرد و سؤالهاي خود را تغيير دهند (اين روش در يک مصاحبه کاملاً ساختاريافته و استاندارد که مطابق نوعي برنامه از پيش تعيين شده است، مانند مصاحبه هايي که براي جمع آوري عقايد عمومي اجرا مي شود، امکان پذير نيست). دليل دوم که مربوط به امتياز انعطاف پذيري مصاحبه مربوط مي شود، اين است که مصاحبه کننده براي برقراري ارتباط موفق يا صميمت بين فردي، قبل از هر گونه اقدامي فرصت دارد. به منظور افزايش کيفيت اطلاعات استخراج شده در مصاحبه براي ارتباط موفق اهميت فراواني در نظر گرفته شده است. دليل سوم اينکه در ارزيابيهايي که با اهداف سلامت رواني انجام مي شود، ممکن است مراجعه کننده به حد کافي آسيب ديده يا سردرگم شده باشد، به طوري که نيازمند توجه دقيق به منظور ايجاد ارتباط موفقيت آميز و کسب اطلاعات مورد نياز باشد. دليل چهارم اينکه مصاحبه کردن براي مشاهده مستقيم آزمودني در يک موقعيت ارتباط بين فردي فرصتي را فراهم مي کند. مصاحبه کننده مي تواند واکنشهاي آزمودني را مورد مطالعه قرار دهد – هم واکنشهاي آشکار مثل سرخ شدن چهره بر اثر خجالت، پاکوبيدن به زمين، ترديدهاي طولاني، و هم واکنشهاي نهفته مانند پاسخهاي انحرافي نامشخص- که همه آنها گوياي اين مطلب هستند که درک کاملتر موضوع مورد نظر به نحو بهتري صورت مي گيرد.
مجموعه رفتارهاي مصاحبه شونده در پاسخ به موقعيت مصاحبه، نمونه اي از مهارتهاي ارتباط بين فردي، شيوه هاي نزديک شدن و سروکار داشتن با ديگران را نشان مي دهد. مصاحبه هايي که از ساخت کمتري برخوردارند، و به آزمودنيها جهت گيري اندکي مي دهند يا اصلاً جهت گيري نمي دهند و در پوشيده نگهداشتن مطالب آزادي عمل زيادي به آنها مي دهند، به وضوح نمونه هاي رفتاري بين فردي را نشان مي دهند. مصاحبه کنندگان مي توانند به منظور برانگيختن پاسخها به انواع خاصي از پرسشها، عمداً نقش خاصي را بازي کنند. براي مثال، آنها مي توانند عمداً بي اهميت، مبهم، صميمي و دلسوز، يا سرد و طردکننده باشند. در طول جنگ جهاني دوم مرز ارزيابي کارمندان OSS، مصاحبه هاي فشارزايي ساخت که در آنها آزمودنيها مورد اذيت و آزار، انتقاد، سرزنش، و فشار قرار مي گرفتند و به نحوي ناراحت مي شدند تا مقاومت آنها در برابر فشار رواني ارزيابي شود (مرکز ارزيابي کارمندان OSS، ۱۹۴۸).

مصاحبه کننده

براي همه مصاحبه کنندگان حرفه اي مهمترين چيز اين است که درباره ارزش محرکهاي اجتماعي خودشان بدانند و از نوع الگوي موقعيت بين فردي که براي مصاحبه شونده خود ايجاد مي کنند، آگاهي داشته باشند. شواهد پژوهشي فراواني در اين زمينه وجود دارند (گوتشاک(۷۵۷) و گلسر(۷۵۸)، ۱۹۶۹؛ کاپلان و ساسوزو(۷۵۹)، ۱۹۹۳؛ زدک(۷۶۰) و زينر(۷۶۱) و ميدل ستات(۷۶۲)، ۱۹۸۳) که تفاوتهاي فراوان موجود بين مصاحبه کنندگان مختلف ممکن است در حوزه هاي باليني و پژوهشي، متغير مهمي باشند. براي اينکه مصاحبه نوعي نمونه رفتاري بين فردي را به دست مي دهد که براي اهداف ارزيابي مفيد باشد، آموزش و تجربه زيادي از جانب مصاحبه کننده مورد نياز است.
درباره جهت گيريهاي ظريف مصاحبه کنندگان که بسياري از آنها عمدي نيستند و چگونگي تأثير اين جهت گيريها بر سوگيري نتايج مصاحبه، شواهد بسياري وجود دارد (ساکت و لارسون، ۱۹۹۰). ممکن است مصاحبه کنندگان تمايل به اجتناب از پيگيري مواردي داشته باشند که براي خودشان اضطراب آور است (بندورا، ليپشر(۷۶۳) و ميلر(۷۶۴)، ۱۹۶۰). سوگيري مصاحبه کننده در اين نگراني کلي که مفيد واقع شدن مصاحبه را به عنوان يک وسيله ارزيابي مطرح مي کند، تأثير دارد.

اعتبار مصاحبه

پيش بيني هاي انجام يافته بر مبناي اطلاعات مصاحبه اي چقدر اعتبار دارد؟ در اينجا اشاره مختصري به اين يافته ها مي شود. دو بازنگري گسترده آثار پژوهشي، به طور غيرمنتظره اي توانايي مناسب و خوب مصاحبه هاي استخدامي را در پيش بيني ميزان عملکرد شغلي نشان دادند (هافکات(۷۶۵) و آرتور(۷۶۶)، ۱۹۹۴؛ مک دانيل(۷۶۷)، وتزل(۷۶۸)، اشميت(۷۶۹) و مارر(۷۷۰)، ۱۹۹۴). پيش بيني هاي مبتني بر مصاحبه هاي استخدامي ساختار يافته، در درازمدت، نسبت به مصاحبه هاي ساختارنيافته، اعتبار بيشتري داشتند. با وجود اين، حجم قابل مقايسه اي از تحقيقات درباره مصاحبه هاي انجام شده در مراکز سلامت رواني، قابل دسترس نيستند و فرض بر آن است که در مورد آنها نيز نتايج مشابهي وجود دارد.

ابزارهاي درجه بندي مصاحبه

اگر معتبرترين کاربرد مصاحبه در زمينه مصاحبه هاي ساختاريافته به دست آمده باشد، پس يک نتيجه مصاحبه بايد نوعي درجه بندي رسمي ساختاريافته باشد. ساوير(۷۷۱) (۱۹۶۶) پس از يک بازنگري دقيق روي ادبيات پژوهشي نتيجه گرفت مفيدترين کارکرد مصاحبه کننده، تهيه درجه بنديها يا قضاوتها به عيني ترين روش ممکن و با استفاده از ابزارهاي ساختاريافته اي است که براي چنين هدفي تهيه شده باشد. در واکنش به اين حکم(۷۷۲)، تغييرات سريعي در روشهاي مصاحبه ساختار يافته هم در مصاحبه باليني و هم در مصاحبه استخدامي به وجود آمد. ابزارهاي درجه بندي مصاحبه بر دو نوع است: (الف) آنهايي که با هدف خلاصه کردن مصاحبه پس از اجراي آن طراحي شده اند، و (ب) راهنماي کامل مصاحبه که به عنوان دستورالعمل در اجراي مصاحبه مورد استفاده قرار مي گيرد.

ابزارهاي کوتاه مصاحبه.

يکي از معروفترين ابزارهاي مصاحبه، مقياس درجه بندي روان پزشکي کوتاه (BPRS)(773) است (اورآل و گورهام(۷۷۴)، ۱۹۶۲؛ اورآل و کلت(۷۷۵)، ۱۹۷۲). اين مقياس (BPRS) با هدف فراهم کردن يک ارزيابي پايا و مختصر از نشانه شناسي بيماران روان پزشکي بستري در بيمارستان از ۱۶ طبقه مقياس درجه بندي تشکيل شده است که هر کدام به ترتيب نمايانگر انتخاب دقيق يک بُعد است. ايده اصلي ساخت اين مقياس اين بود که هر يک از مقياسها بايد نشان دهنده يک “بعد اصلي” از تفاوتهاي فردي در نشانه هاي روان پزشکي باشد. همه ابعاد داراي يک مقياس هفت درجه اي هستند که دامنه اي از “عدم وجود” به “حد متوسط” تا “کاملاً شديد” دارند. نمونه هايي از اين ابعاد عبارت اند از: ناراحتيهاي جسمي، اضطراب، کناره گيري عاطفي، از هم پاشيدگي ذهني و احساس گناه. بعدها اورآل و کلت (۱۹۷۲) اطلاعات گسترده اي درباره BPRS فراهم کردند که در اصل به عنوان يک ابزار تحقيق، استفاده از آن ادامه يافت (براي مثال، وايدراندرز(۷۷۶) و کوت(۷۷۷)، ۱۹۹۴).
قابليت دسترسي و وعده تکنولوژي کامپيوتري در اوايل دهه ۱۹۷۰ موجب رشد ابزارهاي کوتاه مصاحبه شدند که مي توانست بالقوه به يک نظام ارزيابي سلامت رواني واحد و جامع تبديل شود. فهرست معاينه وضعيت رواني خودکار ميسوري يک نمونه از چنين ابزاري است (MS) (هدلاند، اسلتن، ايونسون، آلتمن، و کو، ۱۹۷۷؛ اسلتن، ارنهارت(۷۷۸) و اولت(۷۷۹)، ۱۹۷۰). اين ابزار از يک رشته مقياسهاي درجه بندي تشکيل شده است که کارکردهايي را در زمينه هاي زير در بر مي گيرد: ظاهر عمومي، رفتار حرکتي، گفتار و تفکر، خُلق و عاطفه، ساير واکنشهاي عاطفي، محتواي تفکر، اعضاي حسي، قوه عقل، بينش و قضاوت. در يک مصاحبه روان پزشکي عادي، مصاحبه کننده بيماران را تشويق مي کند تا داستانهاي زندگي خود را در جوي از علاقه و توجه بيان کنند و در پايان، مصاحبه روي يک مقياس سه نمره اي درجه بندي انجام مي شود.
برگه معاينه وضعيت رواني (MSER)(780) نيز تقريباً يک چنين ابزاري است (اسپيتزر(۷۸۱) و انديکوت، ۱۹۷۱). اين مقياس يک فرم کامپيوتري چهارصفحه اي است که به منظور تهيه يک پيشينه عيني از وضعيت رواني سنتي با ۱۲۱ ماده موجود در يک فهرست و ۱۵۶ مقياس درجه بندي طراحي شده است. پردازش کامپيوتري MSER بر اساس نمره هاي هر يک از ۲۰ مقياس فرعي آن صورت مي گيرد: عصبانيت، منفي گرايي، توهمها، نگرانيهاي جسمي، قضاوت و غيره. گفته مي شود اين مقياسها که با تحليل عوامل پيش نويس MSER از ۲۰۰۰ آزمودني گرفته شده است (MSER، ۱۹۷۳)، تشخيص سريعي از حيطه هاي رفتاري مختلف کاملاً مختل بيمار را فراهم مي کند.
راهنماهاي مصاحبه. بر خلاف ابزارهاي فوق که براي استفاده از مصاحبه طراحي شده بودند، ابزارهاي ديگري به صورت راهنماهاي ساختاريافته براي استفاده مصاحبه کنندگان آموزش ديده در حين مصاحبه تهيه شده اند. پرونده خاطرات روانپزشکي(۷۸۲) (PAR) (اسپيتزر و انديکوت، ۱۹۷۱؛ MSIS، ۱۹۷۳) يک طرح مصاحبه کاملاً ساختاريافته است که مي تواند توسط اشخاصي که تجزيه باليني نسبتاً اندکي دارند و تحت آموزش اين برنامه خاص قرار گرفته اند، اجرا شود. اين نسخه به صورت يک کتابچه چهارصفحه اي است که سؤالهاي چندگزينه اي و مقياسهاي درجه بندي را شامل مي شود و براي پوشش دادن اطلاعاتي طراحي شده است که معمولاً در تاريخچه موردي باليني وجود دارند. يک بخش اصلي آن مربوط به نشانه ها و علايم آسيب شناسي رواني در دو دوره زماني است: (الف) از ۱۲ سالگي تا ماه گذشته، و (ب) در خلال ماه گذشته. يکي ديگر از اين ابزارها، مقياسهاي آسيب شناسي رواني گذشته و جاري (CAPPS)(783) (انديکوت و اسپيتزر، ۱۹۷۲)، که شامل يک بخش براي ارزيابي وضعيت جاري بيماري و يک بخش مربوط به مسايل آسيب شناختي “گذشته”، ويژگيهاي شخصيت، و سازگاري تحصيلي، حرفه اي و سازگاري بين فردي است. چون CAPPS طرح مصاحبه کاملاً ساختاريافته را نيز شامل مي شود، مي تواند توسط هر شخصي که آموزش خاصي هم نديده باشد، اجرا شود. اطلاعات تکميلي CAPPS مي تواند فقط محدود به يک منبع، مثلاً بيمار، يا مبتني بر سوابق موردي يا ساير اطلاعات باشد. نتيجه آن از نمره هاي استاندارد شده با ۲۶ عامل مبتني بر مقياسهاي کوتاه نشانه ها تشکيل مي شود: ۸ عامل از بخش اطلاعات “جاري” گرفته شده، و ۱۸ عامل از بخش مربوط به اطلاعات “گذشته”. ابعاد منعکس شده در اين عوامل [۲۶ گانه] عبارت اند از: وضعيت کنوني – سازمان نايافتگي- اختلال آزمون واقعيت – اجتماعي، اضطراب- افسردگي، وضعيت کنوني – مانيک و ناراحتيهاي جسمي.
ابزارهاي ميزان شده کامپيوتري که در بالا شرح داده شد، تا اندازه زيادي بر اساس اصول اساسي روان سنجي ساخته شده و با مطالعات اعتبار و پايايي مورد تأييد قرار گرفته است. اين ابزارها به طور کلي نشان دهنده جنبشي در پيشرفت شيوه ارزيابي باليني بودند. اما در سال ۱۹۸۰ واقعه اي رخ داد که باعث شد اين زمينه، جهت گيري تقريباً متفاوتي به خود بگيرد؛ و آن انتشار مجموعه تجديدنظرشده “رسمي” راهنماي تشخيصي روان پزشکي، چاپ سوم راهنماي تشخيصي و آماري اختلالهاي رواني انجمن روان پزشکي آمريکا يا (DSM-III (1980 بود. در اين مجموعه و در تجديدنظرهاي بعدي (DSM-III-R، ۱۹۸۷ و DSM-IV، ۱۹۹۴)، به منظور عيني کردن تعاريف همه اختلالهاي رواني و تهيه قوانين باثباتي براي تعيين وجود يا عدم وجود آنها تلاشهاي فوق العاده اي صورت گرفت. اين کار عظيم با يافته هاي عملي و برنامه هاي پژوهشي پيشرفته در بسياري از مناطق جغرافيايي مختلف تأييد شد.
به عنوان مثال، تعريف تشخيصي DSM-IV براي اختلال وسواس فکري – عملي در شکل ۲-۶ آورده شده است. توجه داشته باشيد که اين ملاکها اختصاصي هستند و به رفتارها، انديشه ها و احساسهاي گذشته يا کنوني اشاره دارند. هر يک از مجموعه ملاکهاي تشخيصي با يک مقدمه مشروح درباره اختلال مورد نظر و نيز کوششهايي براي تعريف رفتاري اصطلاحهاي به کار گرفته شده در ملاک همراه شده است. اگرچه اين ملاکها بر اساس تازه ترين تحقيقات و يافته هاي علمي به دست آمده اند، هميشه اين نياز وجود دارد که اين داده ها با آخرين اطلاعات روز منطبق شود و در آنها احتمالاً تغييرات مفهومي انجام گيرد به طوري که با علوم جديد قابل استفاده باشد. چنين پيشرفتي را مي توان با بررسي تغييرات ايجاد شده در طبقه بنديهاي تشخيصي درباره اختلالهاي شخصيت و اختلالهاي جنسي (انحرافات جنسي)، بين DSM-III-R, DSM-III و DSM-IV مشاهده کرد. روي هم رفته به نظر مي رسد ملاکهاي تعريفي بهترين انواع راهنماييهاي پيش ساخته براي انجام قضاوتهاي باليني روي طبقه يا طبقه بنديهاي تشخيصي هستند که به بهترين وجه با وضعيت بيمار جور در مي آيند.
تشخيص کامل DSM نياز به يک متخصص باليني دارد تا ويژگيهاي بيمار را در پنج زمينه يا محور جداگانه مورد توجه قرار دهد. محور يک و دو شامل طبقه بندي کلي اختلالهاي رواني است؛ محور سه به هر گونه بيماريهاي جسمي و شرايطي که ممکن است مربوط به بيماري رواني فرد باشد، اشاره مي کند؛ محور چهارم داراي يک مقياس هفت درجه اي براي قضاوت درباره ميزان شدت عوامل فشارزاي روان شناختي بيمار طي يک سال قبل است. و محور پنجم مقياس ارزيابي کلي عملکرد (GAF)(784) را شامل مي شود. مقياس درجه بندي براي قضاوت درباره سطح کارکرد شغلي، اجتماعي و روان شناختي جاري و يک سال گذشته بيمار است. مقياس GAF مندرج در DSM-IV در شکل ۳-۶ نشان داده شده است.
شکل ۲-۶: نمونه اي از يک تعريف تشخيصي DMS-IV (توضيح شکل)

* ملاکهاي تشخيصي (۳۰۰/۳) اختلال وسواس فکري- عملي

الف. هر يک از وسواسهاي فکري و عملي:
وسواسهاي فکري به گونه اي که در موارد (۱)، (۲)، (۳) و (۴) تعريف شده است:
(۱) افکار، تکانه ها يا تصورهاي بازگشت پذير و مداوم که در بعضي اوقات در دوره ناراحتي، به طور نامناسب و ناخواسته تجربه شده و باعث اضطراب يا پريشاني قابل ملاحظه اي شده باشند.
(۲) افکار، تکانه ها و تصورهايي که در واقع نگرانيهاي مربوط به مشکلات زندگي واقعي نيستند.
(۳) شخص سعي مي کند اين گونه افکار، تکانه ها يا تصورها را ناديده بگيرد، يا سرکوب کند يا با بعضي افکار يا اعمال ديگر آنها را خنثي کند.
(۴) شخص اين موضوع را تشخيص مي دهد که اين گونه افکار، تکانه ها يا تصورهاي وسواسي ساخته ذهن او هستند (نه تحميل شده از خارج مانند چيزي که در الحاقات فکري وجود دارد).
وسواس عملي به گونه اي که در موارد (۱) و (۲) تعريف شده است:
(۱) رفتارهاي تکراري ( مثل شستن دست، نظم و ترتيب، وارسي) يا فعاليتهاي ذهني (مثل دعا کردن، شمردن، تکرار آهسته کلمات) که شخص احساس مي کند مجبور است در پاسخ به يک وسواس عملي يا مطابق با قواعدي انجام دهد که بايد اکيداً رعايت شوند.
(۲) رفتارها يا اعمال ذهني خاصي که با هدف جلوگيري يا کاهش ناراحتي/ پريشاني/ يا جلوگيري از بعضي وقايع يا موقعيتهاي ترس آور انجام مي شوند؛ با وجود اين، اين رفتارها يا اعمال ذهني در واقع با آنچه براي آن طرح شده اند و هدفشان خنثي کردن يا جلوگيري است يا به طور واضح افراطي هستند، ارتباطي ندارد.
ب. در بعضي موارد طي دوران اختلال، شخص تشخيص مي دهد که رفتارهاي وسواسي فکري يا عملي بدون دليل يا افراطي هستند.

تذکر: اين مطلب در مورد کودکان صادق نيست.

ج. وسواس فکري يا عملي باعث پريشاني و ناراحتي زياد مي شوند، وقت گير هستند (بيش از يک ساعت در روز وقت مي گيرند)، يا به طور معني داري در زندگي روزمره شخص، فعاليتهاي شغلي (يا تحصيلي و علمي)، فعاليتهاي عادي اجتماعي يا روابط بين فردي او خلل ايجاد مي کنند.
د. اگر اختلال ديگري از محور ۱ وجود داشته باشد، محتواي وسواسهاي فکري يا عملي به آن محدود نمي شود (مثل اشتغال ذهني نسبت به غذاخوردن با وجود اختلال خوردن، کندن مو با وجود وسواس موکني، نگراني درباره ظاهر خود با وجود اختلال بدشکلي بدن؛ اشتغال ذهني نسبت به مصرف داروها با وجود اختلال سوءمصرف از مواد، اشتغال ذهني نسبت به ابتلاي يک بيماري جدي با وجود خودبيمارانگاري؛ يا اشتغال ذهني نسبت به اميال يا خيال پردازي جنسي با وجود نابهنجاري جنسي، يا نشخوار احساس گناه با وجود اختلال افسردگي عمده).
و. اين اختلال نتيجه مستقيم فيزيولوژيکي اختلال سوء مصرف مواد (مانند سوء مصرف يک ماده مخدر يا درمان دارويي) يا يک عارضه کلي پزشکي نيست.
تعيين کنيد در صورتي که:
داراي بينش ضعيفي است: اگر در اکثر اوقات طي حادثه جاري، شخص تشخيص ندهد که وسواسهاي فکري و عملي افراطي يا بدون دليل هستند.
شکل ۳-۶: مقياس ارزيابي کلي عملکرد بر اساس DSM-IV (توضيح شکل)
عملکرد فوق العاده در دامنه وسيعي از فعاليتها، به نظر مي رسد مشکلات زندگي هرگز تمامي ندارند، فرد به خاطر کيفيتهاي مثبت فراوانش هميشه در معرض ديد ديگران قرار دارد. بدون علايم.
نشانه هاي جزيي يا بدون نشانه (مانند: اضطراب خفيف قبل از يک امتحان)، عملکرد خوب در همه زمينه ها، علاقه مند و درگير در دامنه وسيعي از فعاليتها، از لحاظ اجتماعي مفيد، رضات خاطر کلي از زندگي، نگرانيها و مشکلاتي بيش از حد روزمره ندارد (مثل داشتن يک بحث گاه گاهي با اعضاي خانواده).
در صورتي که نشانه ها ظاهر شده باشند، واکنشها نسبت به عوامل فشارآور روان شناختي قابل انتظار زودگذر هستند (مانند: داشتن مشکل تمرکز پس از يک بحث خانوادگي): بيش از يک اشکال خفيف در عملکردهاي اجتماعي، شغلي يا مدرسه اي وجود ندارد (مثل عقب افتادن موقت از تکاليف مدرسه).
بعضي نشانه هاي خفيف (مانند: خلق افسرده و بي خوابي ضعيف) يا داشتن مقداري مشکل در عملکرد اجتماعي، شغلي يا مدرسه اي (مانند وقت گذراني يا سرقت در خانه به طور گاه گاهي)، اما به طور کلي داراي عملکردي نسبتاً خوب و روابط بين فردي نسبتاً معني دار است.
نشانه هاي متوسط (مانند: عاطفه خنثي و گفتار موقعيتي، حمله هاي مانيک گاه گاهي) يا ايراد متوسط در عملکرد اجتماعي، شغلي و مدرسه اي (مانند: کمي دوستان، تعارض با همسالان و همکاران).
نشانه هاي شديد (مانند: عقيده خودکشي، تشريفات وسواسي شديد، سرقت گاه گاهي از مغازه) يا هر گونه ايراد جدي در عملکردهاي اجتماعي، حرفه اي يا مدرسه اي (مانند نداشتن دوست، ناتواني در حفظ شغل).
مقداري اشکال در آزمون واقعيت يا ارتباط (مانند: گاهي اوقات گفتار غيرمنطقي، نامفهوم يا مربوط است) يا ايراد عمده در چندين زمينه، از قبيل کار يا مدرسه، روابط در مدرسه، قضاوت، تفکر يا خُلق (مانند: مرد افسرده از دوستان دوري مي کند، از خانواده غافل مي شود، و قادر به کار نيست؛ کودک گاه گاهي کودکان کوچکتر از خود را دندان مي گيرد، در خانه دعوا مي کند و در مدرسه مردود مي شود).
رفتار به طور قابل ملاحظه اي تحت تأثير هذيانها، توهمات يا ايرادهاي جدي در ارتباط با قضاوت است (مانند: گاه گاهي متناقض بودن، عملکردهاي شرم آور نامناسب، تمايل به خودکشي) يا ناتواني عملکرد در همه زمينه ها (مانند: همه روز را در رختخواب مي خوابد؛ شل يا دوست ندارد).
خطر نسبي آسيب رساندن به خود يا ديگران (مانند: اقدام به خودکشي بدون داشتن توقع واضحي از مرگ؛ خشونت گاه گاهي، هيجان مانيکي) يا بعضي اوقات نمي تواند حداقل بهداشت فردي را رعايت کند (مانند عدم کنترل مدفوع) يا ايراد عمده در ارتباط (مانند سکوت يا تناقض گويي در حد وسيع).
خطر دايمي آسيب رساندن جدي به خود يا ديگران (مانند خشونت عودکننده) يا ناتواني دايمي در رعايت حداقل بهداشت شخصي، يا اقدام جدي به خودکشي با توقع واضح از مرگ.

اطلاعات ناکافي.

بين دو جهت گيري اساسي گسترش ابزارهاي عيني براي جمع آوري و پردازش اطلاعات زندگي نامه اي و مصاحبه اي و افزايش رسميت طبقه بنديهاي تشخيصي، شباهتهاي بنيادي چندي وجود دارد. هر دوي آنها علاوه بر مشخص کردن روشهاي عيني براي جمع آوري و پردازش اطلاعات مربوط، تا حدود زيادي بر ساختار و تعريف متغيرهاي مهم افزوده اند. يک پيشرفت عمده جديد که به طور مستقيم بر اين امر مبتني است، تهيه راهنماي مصاحبه ساختاريافته براي جمع آوري و پردازش اطلاعاتي است که تشخيصهاي DSM را امکان پذير مي سازد. سيستم راهنما يک مصاحبه باليني ساختار يافته DSM-III-R يا SCID (اسپيترز، ويليامز، گيبون(۷۸۵) و فرست(۷۸۶)، ۱۹۹۰) است. اين سيستم يک راهنماي مبسوط است که يک مصاحبه نيمه ساختاريافته را براي محورهاي تشخيصي اصلي يک و دو ارايه مي دهد. (ص ۱)
گرچه تهيه SCID قوياً بر اساس ساخت ابزارهايي از قبيل PAR و CAPPS است، ولي با اين حال، دو تفاوت اساسي با آنها دارد: (الف) SCID يک ابزار کامپيوتري (يعني، ساخته شده بر مبناي کامپيوتر) نيست و (ب) هدف نهايي از ساخت آن توصيف معمولي يا نمره هاي مقياسهاي استاندارد شده نيست، بلکه يک تشخيص روان پزشکي رسمي است. استفاده کنندگان SCID بايد متخصصان سلامت رواني باشند؛ يعني، کساني که با ملاکهاي تشخيصي DSM آشنا، در طرح سؤالهاي مفيد براي استخراج اطلاعات مربوطه تجربه داشته و مخصوصاً براي استفاده از SCID آموزش ديده باشند. به علاوه، در فرم اصلي SCID (نسخه ويژه بيماران يا SCID-P) يک نسخه براي افراد غيربيمار (SCID-NP) و يک ابزار جداگانه براي ارزيابي اختلالهاي شخصيت (SCID-II) وجود دارد. SCID بر اساس حدود ۴۰۰ مطالعه تجربي و موضوعات تحقيقي تهيه شده است. هرچند در مورد DSM-IV چنين نيست.
يکي ديگر از راهنماهاي مصاحبه که براي اهداف باليني باارزش است، طرح مصاحبه تشخيصي است (DIS) (روبينز، هلزر(۷۸۷)، گروگان(۷۸۸)، و راتکليف(۷۸۹)، ۱۹۸۱). در مقايسه با SCID، طرح مصاحبه تشخيصي(۷۹۰) (DIS) به گونه اي طرح شده است که به وسيله افراد غيرمتخصصي قابل اجرا باشد که فقط آموزش ويژه کاربرد آن را ديده باشند. اين ابزار براي مطالعاتي که تعداد زيادي از آزمودنيها را در بر مي گيرد، مناسب است؛ از قبيل پژوهشهاي همه گيري شناسي. سؤالهايي که به صورت شفاهي پرسيده مي شوند جنبه هاي زندگي نامه اي زندگي پاسخ دهنده و وقايع و علايم تجربه شده وي را در سالهاي اخير مي پوشاند. البته نگرانيهايي درباره درستي استفاده از افراد غيرمتخصص جهت مصاحبه هاي تشخيصي در حال فزوني است. بعضي از مطالعات انجام شده درباره پايايي DIS در مقايسه با زماني که توسط افراد حرفه اي به کار برده شده است، رضايت بخش بودن آنها را نشان مي دهد (هلزر و روبينز، ۱۹۸۸)، اما ساير پژوهشها درباره پايايي اين کار ترديدهايي را مطرح کرده اند (فولستاين و همکاران، ۱۹۸۵). ابزارهاي مشابه DIS عبارت اند از: طرح مصاحبه تشخيصي براي کودکان (DISC) (کوستلو(۷۹۱)، ادلبروک(۷۹۲) و کوستلو، ۱۹۸۵) و مصاحبه تشخيصي براي کودکان و بزرگسالان (DICA) (هرجانيک(۷۹۳) و کمپل(۷۹۴)، ۱۹۷۷).
در مورد مصاحبه هاي استخدامي هم پيشرفتهاي مشابهي وجود داشته است. بعضي از برنامه ها مانند اسمارت هاير(۷۹۵): انتخاب يا گزينش بر مبناي شايستگي در مصاحبه (مشاوره روان شناختي براي مديريت، ۱۹۹۵)، مصاحبه کنندگان را براي ارايه منظم يک مصاحبه استخدامي سازمان يافته ياري مي دهد. اين برنامه ها نوعاً با يک تجزيه و تحليل شغلي براي تعيين شايستگيهاي فردي – بين فردي لازم براي موفقيت شغلي شروع مي شوند. زماني که اين مهارتها شناخته شوند، اين برنامه مصاحبه کننده را از #۱۷۹
طريق انتخاب سؤالهاي رفتاري که بايد در خلال مصاحبه پرسيده شوند، راهنمايي مي کند. در برنامه اسمارت هاير که بر اساس “۵ صفت عمده” شخصيتي است، در صورتي که وظيفه شناسي به عنوان يک مهارت مشخص مهم مخصوصاً براي موفقيت شغلي تعيين شده باشد، مصاحبه کننده مي تواند از بين ۲۲ سؤال درباره معيارهاي وظيفه شناسي دست به انتخاب بزند. نمونه اي از اين قبيل سؤالها مي تواند چنين باشد. “درباره زماني برايم بگو که به منظور انجام يک کار فشرده در يک زمان محدود مجبور هستي انرژي فوق العاده اي را صرف کني.” البته در واقع، همه اين برنامه ها مطالب رايجي را در بر مي گيرند و تحقيق منتشرشده اي ندارند.

کمّي سازي مشاهدات

اين فصل و فصل گذشته بر يک رويکرد نسبتاً کلي در خصوص اطلاعات حاصل از مشاهدات رفتاري و مصاحبه و اجراي معيارهايي که براي روشهاي درجه بندي و ساير تلاشهاي مربوط به کمّي سازي اطلاعات ساخته شده اند، تمرکز داشته است. حال مي توان جزئيات بيشتري از اين روشهاي کمّي سازي و بعضي از مشکلاتي را که با کاربرد آنها همراه است، بررسي کنيم.
يک مقياس درجه بندي نوعي فُرم ابزار است که به وسيله آن مشاهده کنندگان مي توانند مشاهدات و قضاوتهاي خود را درباره رفتار يک فرد ديگر به صورتي منظم و از پيش تعيين شده مشخص کنند. مقياسهاي درجه بندي هم مي توانند در طول مصاحبه و هم بعد از آن تکميل شوند. در روشهاي درجه بندي تقريباً هر نوع اطلاعاتي مي تواند به کميت درآورده شود، گرچه بايد موضوعاتي از قبيل توافق بين درجه بندي کنندگان(۷۹۶) و احتمال سوگيري درجه بندي مورد ملاحظه قرار گيرند. برگه مقياس درجه بندي براي ارزيابي شخصيت ممکن است دامنه اي از يک فهرست ساده صفات مورد مطالعه (گاف و هيلبران(۷۹۷) ۱۹۸۳) تا مقياسهايي براي خصوصيات کلي تر مانند سازگاري روان شناختي کلي يا درون گرايي- برون گرايي داشته باشد.
يک روش معمول براي انجام اين درجه بندي استفاده از مقياس درجه بندي نموداري است. در ساده ترين نوع اين روش که در شکل ۴-۶ نشان داده شده است، پاسخ دهنده بين دو حد نهايي در يک پيوستار جايي را که منطبق با ويژگيهاي خويش است، علامت مي زند. براي درجه بندي کننده (يا مصاحبه گر) اين نکته باقي مي ماند که تعيين کند معناي درجه هاي مختلف در ابعاد گوناگون، مثلاً، در مورد درون گرايي- برون گرايي چيست. همان گونه که در شکل ۴-۶ نشان داده شده است، گاهي هر يک از نقاط انتهايي مقياس درجه بندي با يک توصيف گسترده در بُعد متضاد همراه مي شود. همچنين ممکن است به درجه بندي کنندگان گفته شده باشد که فواصل بين درجه بنديهاي مختلف در سراسر طول پيوستار با يکديگر مساوي است. گاهي نيز از درجه بندي کننده ها خواسته مي شود که دور يکي از اعداد دايره بکشند، و گاهي نيز مجريان (اجراکنندگان مقياس) به درجه بندي کنندگان (يا آزمودنيها) اجازه مي دهند تا در طول پيوستار هر جايي را که مايل اند، علامت بزنند. در مورد اخير يک نمره (چه نمره اعشاري و چه نمره صحيح) براي درجه بندي نهايي در نظر گرفته خواهد شد.
يک مقياس درجه بندي بسته به بُعدي که اندازه گيري مي شود، مي تواند يک قطبي يا دوقطبي باشد؛ مثلاً، صفت درون گرايي- برون گرايي ماهيتي دوقطبي دارد، و از اين رو، در مقياس درجه بندي (شکل ۴-۶) نقطه خنثي در وسط قرار مي گيرد. اعدادي که اين بعد را نشان مي دهند نيز مي توانند به طور نسبي ۲، ۱، ۰، ۱، ۲ باشند. ساير صفات از قبيل اضطراب، رهبري، توانايي فروشندگي و اسکيزوفرنيا مي توانند يک قطبي باشند. در اين مثالها، نقطه “خنثي” در وسط مقياس وجود ندارد، و در واقع، پايين ترين نقطه بُعد نبود ويژگي مورد نظر را نشان مي دهد. يک شکل کاملتر مقياس درجه بندي شامل تأييد توصيفها در سرتاسر همه بخشهاي يک مقياس است. يک مثال خوب از اين دست، مقياس ارزيابي کارکرد کلي(۷۹۸) (انجمن روان پزشکي آمريکا، ۱۹۹۴) است که در شکل ۳-۶ نشان داده شده است. اطلاعات مورد نياز براي ساخت درجه بندي GAF از هر منبعي مي تواند به دست آيد، مانند پرونده هاي آزمودني يا مصاحبه مستقيم با بيمار. اطلاعات گزارش شده به وسيله انديکوت، اسپيترز، فليس(۷۹۹) و کوهن (۱۹۷۶) درباره نسخه قبلي مقياس GAF پايايي رضايت بخش و حساسيت کافي اين مقياس را با گذشت زمان نشان داد.
شکل ۴-۶: مقياس درجه بندي نموداري براي صفت درون گرايي- برون گرايي (توضيح شکل)
۵ – ۴ – ۳ – ۲ – ۱
برون گرا ـــــــــــ درون گرا
هيجاني ـــــــــــــــ جدي
تکانشي ـــــــــــــــ دقيق
شلوغ ـــــــــــــــــ ساکت
اجتماعي ــــــــــــ متفکر
فعال ـــــــــــــــــ داراي احساسات دروني
داراي رواني کلام ـــــــــــــ داراي کنترل بيش از اندازه
داراي احساسات مشهود ــــــــــــــ اهل تفکر
غيرقابل اعتماد ـــــــــــــ وظيفه شناس
… ــــــــــــ …
معمولاً براي ايجاد يک پراکندگي مناسب از درجه بنديهاي متمايزکننده بين آزمودنيها روي يک مقياس درجه بندي، يک دامنه ۵ تا ۷ واحدي مناسب به نظر مي رسد. در صورتي که فقط داورهاي اندکي را در اختيار داشته باشيم، فن درجه بندي امکان بيشتري را براي تفاوت قايل شدن بين آزمودنيها امکان پذير مي سازد تا يک تکليف دوبخشي مانند فهرست صفات. درباره مواد موجود در فهرست صفات (مانند “پرخاشگري” يا “انعطاف پذيري”) بايد گفت که اين مواد به عنوان توصيف کننده آزمودني هم مورد تأييد هستند و هم نيستند، بدون اينکه قابليت کاربرد درجات مختلف آن را در نظر بگيريم. جداسازي رضايت بخش از روي يک فهرست صفات زماني به دست مي آيد که تعداد داورها خيلي زياد باشد، و “نمره” آزمودني روي يک ماده مي تواند تعداد دفعاتي باشد که به وسيله گروه داوران بررسي شده است.
مقياسهاي درجه بندي موجب توافق عادلانه اي بين داوران مي شود، و اين مقياسها به دليل آماده بودن تقريبي و قابليت دسترسي اندازه گيريهاي رفتارها يا صفات تحت مطالعه در سطح وسيعي به وسيله پژوهشگران شخصيت مورد استفاده قرار گرفته اند. با اين همه، انواع خاصي از خطاهاي درجه بندي کنندگان وجود دارند که نبايد ناديده گرفته شود. بدون شک در همه انواع ارزيابيهاي شخصيت چنين خطاهايي وجود دارند، اما اثرات آنها به وضوح در زمينه تلاش براي درجه بندي کردن ديده مي شوند. يکي از اين خطاها تمايل به ارتکاب اشتباهات يا سوگيريهاي دايمي در تکميل کردن يک مقياس درجه بندي است. بر اين اساس است ممکن است يک درجه بندي کننده به ندرت از درجه بنديهاي پايين استفاده کند يا هرگز از آنها استفاده نکند و ديگري ممکن است درجه بنديهاي بالا را به ندرت به کار ببرد.
يک مشکل مربوط ديگر در اين زمينه خطاي سخاوت(۸۰۰) است؛ يعني، مواردي که درجه بندي کننده به طور نظامدار گرايش به ارزيابيهاي مطلوب بالا از آزمودني دارد. چنين درجه بنديهايي در جداسازي رضايت بخش افراد از ارزش اندکي برخوردار است. يک مشکل مربوط ديگر هنگامي است که درجه بندي کننده فقط فرصتهاي محدودي براي مشاهده آزمودني دارد، و از اين رو، ممکن است براي انجام درجه بندي واقعي اطلاعات کافي نداشته باشند. در چنين شرايطي ممکن است پديده اي به نام “تأثير هاله اي” اتفاق بيفتد که در آن درجه بندي کننده، به ويژه در خصوصيات مثبت آزمودني اغراق مي کند.
چندين روش براي کاهش خطاهاي درجه بندي تهيه شده است. خطاهاي دايمي (ثابت) را مي توان با تغيير آماري نمره هاي درجه بندي به بعضي انواع نمره هاي استاندارد، کاهش داد که جبران کننده خطاهاي دايمي هستند و در نتيجه به خطاهاي قابل گذشت [و خفيف] تبديل کرد. پرسيدن اطلاعات روايتي يا رفتاري خاص در خصوص حمايت از يک درجه بندي خاص نيز روش مؤثري براي کاهش اين خطاهاست. تأثير هاله اي هم مي تواند به همان روش کاهش يابد، به ويژه اگر براي درجه بندي کننده فرصتي وجود داشته باشد تا از يک طبقه بندي مانند برآورد بر اساس اطلاعات ناکافي(۸۰۱) استفاده کند. شيوه انتخاب تحت فشار (ادواردز، ۱۹۵۹؛ اسکات، ۱۹۶۸) نيز خطاهاي درجه بندي را کاهش مي دهد. در اين روش، درجه بندي کننده مجبور مي شود که از بين دو صفت يا عبارت که همخواني بيشتر و مطلوب تري با صفت اصلي آزمودني دارد، دست به انتخاب بزند.
زماني که چندين آزمودني براي ارزيابي وجود دارند، مي توان از مشاهده گر خواست تا افراد را به ترتيب روي صفت مورد نظر درجه بندي کنند. وقتي گروهي که بايد درجه بندي شود خيلي بزرگ باشد، مي توان آنها را در يک بُعد از صفت با يک توزيع خاص مشخص کرد؛ يعني، يک توزيع فشرده نرمال هفت يا نُه واحدي. يک توزيع “فشرده” به اين معني است که آن دسته از افرادي که در هر يک از واحدهاي هفت گانه يا نُه گانه جاي داده مي شوند از پيش تعيين شده است. و “توزيع نرمال فشرده” به معناي آن است که اين توزيع تقريباً همان شکل را خواهد داشت که منحني توزيع نرمال دارد، با آزمودنيهاي نسبتاً اندک در دو نقطه انتهايي و آزمودنيهاي نسبتاً بيشتر در مرکز آن. با وجود اين، اين روشهاي درجه بندي نسبي هستند؛ يعني، فقط اطلاعات نسبي را درباره گروه مورد مطالعه فراهم مي کنند و نشان نمي دهند که چگونه مي توان يک گروه را به صورت مطلق با يک گروه ديگر و يا يک فرد را با يک فرد ديگر مقايسه کرد.
يکي از کاربردهاي مهم روشهاي درجه بندي توزيع فشرده، روش دسته بندي سؤال(۸۰۲) است (بلاک، ۱۹۷۸، ۱۹۹۴؛ استفنسون، ۱۹۵۳). در اين روش به مشاهده کننده يک دسته کارت داده مي شود که بر هر کدام يک جمله واحد نوشته شده، از قبيل “اساساً مضطرب است” يا “افکارش را به طور واضح و مناسب بيان مي کند”. بعد، از داور که ممکن است آزمودني هم باشد (که در اين صورت روش دسته بندي سؤال به يک مقياس خودسنجي تبديل مي گردد) خواسته مي شود خصوصيات را از بيشترين عبارت توصيف کننده تا کمترين عبارت توصيف کننده آزمودني به ترتيب و با استفاده از توزيع نرمال فشرده، درجه بندي کند.
روش دسته بندي سؤال کاليفرنيا (بلاک، ۱۹۶۱، ۱۹۹۴)، فهرستي از مواد است که مخصوصاً براي ارزيابي شخصيت و سازگاري روان شناختي تهيه شده است. مواد اين فهرست توسط متخصصان باليني کارآزموده در خصوص سازگاري درجه بندي شده است، به طوري که يک شخص خاص را مي توان از لحاظ سازگاري به طور کمّي نمره گذاري کرد. يک نسخه دسته بندي سؤال نيز براي کودکان تهيه شده است (بلاک و بلاک، ۱۹۸۰؛ کاسپي(۸۰۳) و همکاران، ۱۹۹۲).
در کاربرد ديگري از روش دسته بندي سؤال براي ارزيابي شخصيت، از آزمودني خواسته مي شود يکبار کارتها را با عنوان “واقعاً شما اين گونه هستيد” و بعد بار ديگر با عنوان “شما دوست داريد اين گونه باشيد” دسته بندي کند. تفاوت بين اين دسته بنديهاي سؤال خود واقعي و خود ايده آل، در پژوهشهاي روان درماني به عنوان يک ملاک اندازه گيري براي تغيير شخصيت استفاده شده است (راجرز و دياموند، ۱۹۵۴)، با اين انتظار که روان درماني موفقيت آميز مي تواند اين تفاوت را کاهش دهد. مارکز، سي من و هالر(۱۹۷۴) در استفاده جالب ديگري از روش دسته بندي سؤال، اطلسي از جملات دسته بندي سؤالات را تهيه کردند که از لحاظ تجربي با نيمرخهاي مختلف MMPI همبستگي داشت.
روش دسته بندي سؤال هم براي اهداف باليني و هم براي هدف پژوهشي يک شيوه مفيد است، مخصوصاً براي توصيف ويژگيهاي کلي يا پيچيده شخصيت؛ اما چند مسئله نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. يک مسئله مربوط به اين است که يک مجموعه قابل کنترل از جملات کوتاه مي تواند توصيف رضايت بخشي از عملکردهاي شخصيتي و رفتاري پيچيده به دست دهد. مسئله ديگر با اين فرض ايجاد مي شود که آيا عبارتهاي توصيف کننده مي توانند بدون سوگيري يک منحني توزيع نرمال فشرده را به وجود آورند. سومين مسئله اين واقعيت را در بر مي گيرد که تا آن زمان که روشهاي دسته بندي مورد استفاده يک روش جامع و بدون سوگيري از حوزه شخصيت مورد توجه را ارايه ندهند، مقايسه هاي بين دسته بنديهاي سؤال آزمودنيهاي مختلف، نتايج رضايت بخشي را به دست نمي دهند.
ارزيابي همسالان فرايندي است که به وسيله آن افرادي با وضعيت مشابه از قبيل همکلاسيها يا همکاران، درباره ويژگيهاي خاص يکديگر قضاوت مي کنند. کاين و لالر(۱۹۷۸) سه روش مرتبط ارزيابي همسالان را شناسايي کردند: (الف) رتبه بندي، (ب) درجه بندي، و (ج) نامگذاري. درباره روش رتبه بندي همسالان پژوهش چنداني صورت نگرفته است، اما اين روش به دليل ويژگيهاي خاص روان سنجي بيشترين قابليت را براي تفکيک و جداسازي دارد.
روش درجه بندي همسالان که رواج بيشتري دارد، به طور کلي بر مبناي مشاهده گسترده موقعيتهاي زندگي واقعي است. درجه بندي همسالان غالباً ارزيابيهايي را از آزمودني به دست مي دهد که ممکن است با ساير انواع قضاوتها بسيار متفاوت باشد، موقعيتي که منعکس کننده ارزشهاي مختلف همسالان و خرده فرهنگهاست. يک دانشجوي سرکش کالج که دانشجويان را به مخالفت دعوت مي کند ممکن است از سوي همسالان به عنوان يک رهبر، اما از سوي اساتيد به عنوان يک شورشي مشکل ساز نگريسته شود. هر دو نوع اطلاعات صحت دارند، اما احتمالاً با توجه به اهداف مختلف، به نظر مي رسد برآوردهاي همسالان به ويژه براي اهداف پسخوراندي مفيد باشد، اما نسبت به ساير روشها اعتبار کمتر و گرايش به سوگيري بيشتري دارد (کلاين و لالر، ۱۹۷۸).
در روش نامگذاري همسالان، از هر عضو گروه همسالان خواسته مي شود تا تعداد ثابتي از اعضاي گروه را که برجسته ترين يا جذابترين عضو گروه هستند، به روشهاي خاصي بنويسند يا نامگذاري کنند. براي مثال، به عنوان بخشي از روشهاي انتخاب سپاه صلح، از کليه اعضاي يک گروه آموزشي خواسته شد تا پنج نفر از اعضاي تحت آموزش را نامگذاري کنند: (الف) بر اساس بيشترين شباهت با بيگانگان، (ب) بر اساس حداقل شباهت با بيگانگان، (ج) با توجه به عنوان موفقترين فرد و از اين قبيل. تحقيق انتشار نيافته اي از درجه بنديهاي همسالان سپاه صلح نشان مي دهد که اين روش موفقيت افراد را در آن سوي مرزها به طور پايداري پيش بيني مي کند. يافته هاي مشابهي در مورد فايده پيش بيني کنندگي نامگذاري همسالان براي افراد نظامي (داوني، مدلند و ييتز، ۱۹۷۶)، و چندين گروه شغلي ديگر گزارش شده است. به نظر مي رسد بين اين سه شيوه، روش نامگذاري همسالان بيشترين پايايي و اعتبار را دارد، اما مشکلات جدي به ويژه در زمينه گزينش عبارت اند از اضطراب بالا در مورد انجام تکليف يا نامگذاري و مخالفت ورزي که ممکن است عليه محقق انگيخته شود.
يک شکل مشابه از تکنيک نامگذاري درجه بندي، جامعه سنجي است که در اصل سالها پيش توسط مورنو(۱۹۳۴) تهيه شد و براي مطالعه ساختارهاي اجتماعي گروههاي کوچک مورد استفاده قرار گرفت. مورنو در اين روش از اعضاي گروه مي خواست تا يک يا چند عضو از اعضاي گروه را که دوست داشتند کار کنند، انتخاب کنند. آنها همچنين بايد کساني را هم که دوست داشتند از آنها اجتناب کنند، مشخص کنند. وي پس از آن، روي يک سوسيوگرام [نمودار جامعه سنجي] الگوي دوست داشتن ها و دوست نداشتن ها را به صورت تصويري رسم مي کرد. از روي اين سوسيوگرام دسته هاي کوچک، رهبر، “ستاره گروه” و طردشدگان اجتماعي بين گروه قابل شناسايي بودند.
در مورد کودکان خردسال، مي توان نامگذاريها را به وسيله يک روش قديمي ديگر، يعني، “روش حدس بزنيد کيست” به دست آورد (هارتشورن و مي، ۱۹۲۹). در اينجا از اعضاي گروه خواسته مي شود تا “حدس بزنند چه کسي” قهرمان ورزشي کلاس است (فردي که بهترين بازي را دارد) يا چه کسي در کلاس خشن و بي پرواست (کسي که هميشه بچه هاي ديگر را اذيت مي کند و مي زند). تعداد دفعاتي که کودک تحت چنين شرايطي نامگذاري مي شود، تعيين کننده نمره او در آن بُعد معين خواهد بود.
روشهاي درجه بندي همسالان به سادگي قابل دسترس هستند، و رويکرد بسيار مفيدي را در اندازه گيري شخصيت ارايه مي دهند. در گذشته اين روشها اصولاً در زمينه هاي پژوهش و گزينش افراد به کار گرفته مي شد. اين روشها علي رغم امتيازات فراوان آنها که به نظرمي رسددردرک رفتار فرد به دست مي دهند، براي اهداف ديگري مثل ارزيابيهاي باليني به ندرت مورداستفاده قرار گرفته اند.
تفاوت معنايي (آزگود، ۱۹۵۲؛ آزگود، سوسي و تانن باوم، ۱۹۵۷) يک روش درجه بندي است که در اصل به عنوان ابزاري براي ارزيابي مفاهيم ساخته شده است. در اين روش، فرد يک مفهوم يا شخص را روي يک رشته صفات دوقطبي با يک مقياس هفت نمره اي درجه بندي مي کند، مانند ساده – پيچيده يا مهربان – خشن. مطالعات تحليل عاملي نشان داده اند که اکثريت مقياسهاي مربوط به صفات را که در اين درجه بنديها استفاده شده است، مي توان در سه عامل خلاصه کرد: (الف) ارزشيابي ( که مقياسهاي مربوط به صفات را با يکديگر مي کند مثل خوب – بد و مهربان – خشن)، (ب) فعاليت (مثل سريع – آهسته و فعال – منفعل) و (ج) توانايي ( مثل قوي – ضعيف و بزرگ – کوچک). اگرچه از اين ابزار به عنوان توصيف باليني شخصيت چندان استفاده اي نشده، ولي در عوض به عنوان يک ابزار پژوهشي، بيشتر مورد استفاده قرار گرفته است. يک نمونه قديمي استفاده پژوهشي، مطالعه گسترده نانالي(۸۰۴) (۱۹۶۱) درباره نگرشهاي عمومي نسبت به مفاهيم در زمينه سلامت رواني است. اخيراً اينتايري(۸۰۵)، فون آي(۸۰۶) و کلي (۱۹۹۵) کاربرد افتراق معنايي پيري را نشان دادند؛ اين ابزار افتراق معنايي به منظور اندازه گيري نگرشها و رفتارهاي قالبي منفي نسبت به سالمندان گسترش يافت و معلوم شد که محتواي آن با ساختار چهار عاملي خيلي بهتر از ساختار سه عاملي سنتي انطباق داشته است.

خلاصه

اطلاعات زندگي نامه اي مربوط به وقايع جديد و جاري، در سطح وسيعي به منظور ارزيابي داوطلبان به کاربرده شده است. پژوهشهاي انجام شده در تکنولوژي ارزيابي اهميت فوق العاده استفاده از روشهاي عيني و ساختاريافته را در جمع آوري چنين اطلاعاتي نشان داده است. از اطلاعات زندگي نامه اي براي اهداف ارزيابي شخصيت، به خصوص در گزينش افراد استفاده فراواني به عمل آمده است. اطلاعات تاريخچه فردي همان گونه که در برگه تقاضاي شغلي رسمي آمده است، مي تواند به عنوان مبنايي براي ساخت فرضيه هايي درباره يک نامزد به طور نظري آزمايش شود. برگه اطلاعات زندگي نامه اي ميزان شده يک رويکرد تجربي را فراهم مي کند که در آن بر اساس مواد زندگي نامه اي و افراد مختلف يک نمره تراز شده به دست مي آيد.
اطلاعات تاريخچه فردي به طور تجربي براي پيش بيني نتايج اسکيزوفرنيا نيز مورد استفاده قرار گرفته است. ساير کاربردهاي خاص اين روش عبارت اند از: ارزيابي شايستگي اجتماعي، کمرويي، و مشکلات کودکان و درک سابقه رفتار تجاوز جنسي. بين وقايع فشارزاي زندگي و اختلالهاي سلامت رواني رابطه پايداري نشان داده شده است. بر اساس اطلاعات زندگي نامه اي چندين ابزار سازمان يافته و چندمقياسي براي کاربرد وسيع سيستمهاي ارزيابي کامپيوتري به منظور اهداف سلامت رواني تهيه شده است. از برگه اطلاعات زندگي نامه اي افراد مي توان تعبير و تفسيرهاي تجربي يا عيني نيز به عمل آورد، گرچه دقت اين رويکرد هنوز ثابت نشده است. براي اطلاعات زندگي نامه اي خودسنجي روشهاي کامپيوتري نيز تهيه شده است. مسئله تحريف احتمالي اطلاعات خودسنجي ها هم بايد مورد توجه قرار گيرد، گرچه به طور کلي به نظر نمي رسد که اين موضوع يک مشکل جدي باشد.
مصاحبه ها دو نوع اطلاعات را به دست مي دهند: يکي بر اساس محتواي مصاحبه و ديگري بر اساس سبک پاسخهاي آزمودني. ماهيت مصاحبه به اهداف خاصي که براي آن طراحي شده است، بستگي دارد. مصاحبه را مي توان نسبت به روشهاي خودسنجي جمع آوري اطلاعات به چند دليل ترجيح داد: انعطاف پذيري و فرصتي براي برقراري ارتباط، رويارويي با موقعيتهاي غيرقابل پيش بيني و مشاهده واکنشها و رفتارهاي کلي. مصاحبه کنندگان بايد نسبت به ارزش/ ميزان/ تحريکهاي اجتماعي و سوگيريهاي احتمالي خودشان آگاه باشند. يافته هاي قوي پژوهشي اعتبارهاي رضايت بخشي از مصاحبه هاي استخدامي، مخصوصاً در روشهاي ساختاريافته در پيش بيني عملکرد شاغلان نشان داده اند.
دو نوع ابزار درجه بندي مصاحبه ساختاريافته وجود دارد. ابزارهاي کوتاهي براي ايجاد يک نسخه مکمل بعد از تکميل مصاحبه طراحي شده اند. يک نوع ابزار کوتاه سلامت رواني، مقياس درجه بندي کوتاه روان پزشکي است؛ يک ابزار مشروح تر فهرست بررسي وضعيت رواني خودکار ميسوري است. راهنماهاي مصاحبه کننده که به عنوان راهنماهاي ساختاريافته هدايت مصاحبه به کار مي روند، به مصاحبه کننده هاي آموزش ديده نياز دارند، اما نه لزوماً افرادي حرفه اي. نسخه هاي سوم و چهارم راهنماي تشخيصي و آماري اختلالهاي رواني (DSM) را مي توان به عنوان راهنماي کلي مصاحبه براي ارزيابي آسيب شناسي رواني در نظر گرفت؛ يک تشخيص کامل DSM از اطلاعات اضافه (تکميلي) استفاده مي کند و نياز به درجه بنديهاي کوتاهي روي پنج مقياس جداگانه دارد. راهنماهاي اختصاصي مصاحبه مربوط به سيستم DSM شامل مصاحبه باليني سازمان يافته براي DSM و طرح مصاحبه تشخيصي هستند. راهنماهاي مشابهي هم براي مصاحبه استخدامي وجود دارد.
چگونه مشاهدات منظم را مي توان به صورت کمّي بيان کرد؟ شايد رايجترين شيوه، استفاده از بعضي مقياسهاي درجه بندي مختلف باشد؛ رويکردي که تقريباً در مورد هر نوع اطلاعاتي قابل استفاده است. مشکلاتي که مقياسهاي درجه بندي دارند عبارت اند از: سوگيري احتمالي درجه بندي کننده يا خطاهاي ثابت، عدم تمايل به دادن نمره هاي پايين يا نامطلوب، و “اثر هاله اي”، يعني، زماني که درجه بندي کننده شواهد ناچيز خود را بيش از اندازه تعميم مي دهد. يک روش کاهش خطاهاي درجه بندي کننده، شيوه انتخاب تحت فشار است که در آن درجه بندي کننده (نمره گذار) مجبور است يکي از دو توصيفي را انتخاب کند که انطباق مطلوبتر و کاربردي تري دارد. نوعي از اين شيوه روش “دسته بندي سؤال” است، که در آن درجه بندي کننده يک سري کارت را که هر کدام حاوي يک جمله (يا عبارت) شخصيتي است – از بيشترين تا کمترين جمله توصيف کننده – درجه بندي مي کند. ارزيابي همسالان فرايندي است که به وسيله آن افرادي با موقعيتهاي مشابه درباره ويژگيهاي به خصوص يکديگر قضاوت مي کنند و مي تواند شامل رتبه بندي، درجه بندي يا نامگذاري باشد. يک روش درجه بندي ديگر، افتراق معنايي است که در اصل به عنوان ابزاري براي ارزيابي معناي مفاهيم تهيه شده است و در ارزيابي هاي شخصيت نيز کاربرد دارد.

 

پي نوشت:

۶۷۶- Childs
۶۷۷- Kleinoski
۶۷۸- Stokes
۶۷۹- Mumford
۶۸۰- Owens
۶۸۱- England
۶۸۲- Goldsmith
۶۸۳- cutting score
۶۸۴- Guilford
۶۸۵- Holland’s six-factor typology
۶۸۶- Eberhardt
۶۸۷- Muchinisky
۶۸۸- James
۶۸۹- Ellison
۶۹۰- fox
۶۹۱- Taylor
۶۹۲- Helmreich
۶۹۳- Bakeman
۶۹۴- Radloff
۶۹۵- Navy distress training
۶۹۶- Hough
۶۹۷- accomplishment record
۶۹۸- habit of achievement
۶۹۹- Henry
۷۰۰- Hughes
۷۰۱- Dunn
۷۰۲- Baxter
۷۰۳- Brown
۷۰۴- Wittman
۷۰۵- Zigler
۷۰۶- Phillips
۷۰۷- self-indulgence
۷۰۸- Malamuth
۷۰۹- Sockloskie
۷۱۰- Koss
۷۱۱- Tanaka
۷۱۲- Stermac
۷۱۳- Segal
۷۱۴- Gillis
۷۱۵- McMahon
۷۱۶- Ollendick
۷۱۷- King
۷۱۸- Langner
۷۱۹- Michael
۷۲۰- Adolf Meyer
۷۲۱- Homs and Rahe
۷۲۲- Coddington
۷۲۳- Kobasa
۷۲۴- hardiness
۷۲۵- Lanyon
۷۲۶- Survey of Heterosexual Interactions
۷۲۷- Twenlyman
۷۲۸- McFall
۷۲۹- Haynes
۷۳۰- Wilson
۷۳۱- Minnesota-Briggs Histoty Record (MBHR)
۷۳۲- Rouzer
۷۳۳- Hamburg
۷۳۴- Homan
۷۳۵- health awarness
۷۳۶- Missouri Automated Psychiatric History
۷۳۷- Eaton
۷۳۸- Sletten
۷۳۹- Kitchen
۷۴۰- Smith
۷۴۱- Community Adjustment Profile System
۷۴۲- Hedland
۷۴۳- Faintich
۷۴۴- Worthington
۷۴۵- Spencer
۷۴۶- Giannetti On-Line
۷۴۷- Golph
۷۴۸- Personal History Checklist
۷۴۹- Schinka
۷۵۰- Walsh
۷۵۱- Sackett
۷۵۲- Bingham & Moore
۷۵۳- Fear
۷۵۴- Haynes & Wilson
۷۵۵- Richardson
۷۵۶- Dohrenwend & Klein

۷۵۷- Gottschalk
۷۵۸- Gleser
۷۵۹- Saccuzzo
۷۶۰- Zedek
۷۶۱- Tziner
۷۶۲- Middlestadt
۷۶۳- Lipsher
۷۶۴- Miller
۷۶۵- Huffcutt
۷۶۶- Arthur
۷۶۷- McDaniel
۷۶۸- Whetzel
۷۶۹- Schmidt
۷۷۰- Maurer
۷۷۱- Sawyer
۷۷۲- Mandate
۷۷۳- (Brief Psychiatric Rating Scale (BPRS
۷۷۴- Overall & Gorham
۷۷۵- Klett
۷۷۶- Weideranders
۷۷۷- Choate
۷۷۸- Ernhart
۷۷۹- Ulett
۷۸۰- Mental Status Examination Record (MSER)
۷۸۱- Spitzer
۷۸۲- (Psychiatric Anamnestic Record (PRS
۷۸۳- Current At Past Psychopathology Scales (CAPPS)
۷۸۴- (Global Assesment of Functioning (GAF
۷۸۵- Gibbon
۷۸۶- First
۷۸۷- Helzer
۷۸۸- Groughan
۷۸۹- Ratcliff
۷۹۰- Diagnistic Interview Schedule
۷۹۱- Costello
۷۹۲- Edelbrock
۷۹۳- Herjanic
۷۹۴- Campbell
۷۹۵- SmartHire
۷۹۶- interrator
۷۹۷- Heilbrun
۷۹۸- (Global Assessment of Functioning (GAF
۷۹۹- Fleiss
۸۰۰- generosity error
۸۰۱- insufficient data to make this rating
۸۰۲- Q-Sort
۸۰۳- Caspi
۸۰۴- Nunnually
۸۰۵- Intieri
۸۰۶- Von Eye

منبع:تالیف:آی . لانیون،ریچارد و دی فلئونارد ، ترجمه:نقشبندی،سیامک و …. «ارزيابي شخصيت» ، نشر روان ،۱۳۸۵

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حاصل عبارت ریاضی زیر را بنویسید. *

X