رشد روانی از دیدگاه اریکسون

اریک اریکسون (۱)، روان شناس معروف آمریکایی دارای یک نظریه ی فراگیر رشد روانی، نه تنها درباره ی کودکان و نوجوانان، بلکه درباره ی بزرگسالان و پیران است. نظر اریکسون بر این اصل استوار است که رفتار و شخصیت محصول تعامل یا داد و ستد میان غریزه های ارثی و آموزشهای فرهنگی در هر جامعه ای است. وی رشد را یک رشته مراحلی می شناسد که هر شخص در طول زندگیش با آن برخورد می کند. این روان شناس فرایند رشد روانی را به ۸ مرحله تقسیم می کند. در هر یک از این مراحل هشتگانه وقتی که فرد با بحران اصلی روبه رو می شود با دو جنبه ی سازنده و ویرانگر سروکار پیدا می کند. این بحرانها در جدول (۱) به اختصار نشان داده شده است و نقطه های عطفی را دربر می گیرند که بیانگر تعارض میان نیروی غریزی فرد، مردم و نهادهایی است که او در طول زندگی خود در آن مرحله با آنها برخورد می کند. در این جدول به بیان ۴ مرحله از رشد روانی کودکان از دیدگاه اریکسون می پردازیم و ۴ مرحله ی دیگر را در دوره های نوجوانی، میان سالی و پیری بیان می کنیم.

مرحله ی ۱: رشد دهانی – حسی (۲): اعتماد بر برابر بی اعتمادی

در این نخستین مرحله (تولد تا ۱۸ ماهگی) که آن را اعتماد در برابر بی اعتمادی نیز نامیده اند احساس امنیت و ناامنی روانی مربوط به رفتاری است که با کودک شیرخواره می شود، چون او برای ارضای نیازهای خود کاملاً به دیگران وابسته است. اگر به او عشق و محبت بورزند و از او به خوبی پرستاری کنند، به ویژه اگر از سوی پدر و مادر توجه و احترام دریافت دارد در او احساس اعتماد پدید می آید. زیرا این حس اعتمادِ به خود توانمندیهایش را در اجرای موفقیت آمیز نیازها تضمین می کند. از سوی دیگر اگر برای غذا فریادش بلند شود، پوشکش خیس شود و آن را دیر عوض کنند، یا رفتاری که در مراقبت از او به عمل می آید به جای شیوه ای گرم و محبت آمیز سخت و ناراحت کننده باشد در او احساس بی اعتمادی ایجاد می شود. به این جهت کودک اعتماد به خود و دیگران و محیط را از دست می دهد. اگر این بی اعتمادی شدید باشد کودک گوشه گیر می شود و امید خود را در رفتار با دیگران از دست می دهد. کودکانی که بتوانند این مرحله ی نخست را با موفقیت و سلامت بگذرانند در بزرگسالی اعتماد کارسازی را همراه خود به ارمغان می برند و ارتباط و همکاری صمیمانه، با معنا و ثمربخشی را با دیگران برقرار می کنند. در واقع باید گفت که احساس اعتماد یک رشد مؤثر و یک شخصیت سالم را به وجود می آورد.

مرحله ی ۲: عضلانی – مخرجی (۳): خودمختاری در برابر شرم

اریکسون مرحله ی دوم را که از ۱۸ ماهگی تا ۴ سالگی ادامه دارد مرحله ی خودمختاری در برابر شرم (۴) نیز نامیده است که باید به حل آنها پرداخت. کودکی که به احساس اعتماد دست یافته است آمادگی پیدا می کند تا خود را از مادر جدا سازد و می کوشد مسائل شخصیش را خود حل و فصل کند و فردیت و شخصیت خود را نشان دهد. در این مرحله کودک همچنین به راه رفتن و دویدن توفیق می یابد و می تواند به خوبی با سه چرخه رانندگی کند و می آموزد که مسئله ی دفع و ادرار خود را حل کند و بیاموزد به کجا برود و چگونه انجام وظیفه کند. در این مرحله است که «نه گفتن» واژه ی مطلوب بسیاری از کودکان می شود و می کوشند ضد هر آنچه را که از آنها بخواهند انجام دهند. به طور کلی کودکان می خواهند استقلال رأی و عمل داشته باشند که اریکسون آن را خودمختاری می نامد.
اگر پدران و مادران این اختیار را از آنان سلب کنند و هر کاری را خودشان برای آنها انجام دهند، یا آنکه با سختی و خشونت جلو خودمختاری آنها را بگیرند کودک به توانایی خود شک می کند و خود را موجودی عاجز و درمانده می یابد و از این احساس ناتوانی دچار یأس و درماندگی می شود. به عقیده ی اریکسون کودکانی که با موفقیت مسائل این مرحله از رشد را به درستی و سلامت پشت سر می گذارند افرادی آزاده منش و با اعتماد به نفس در دوره ی بزرگسالی می شوند.

مرحله ی ۳: حرکتی – تناسلی (۵): ابتکار در برابر تقصیر و گناه

سومین مرحله ی رشد روانی که از دیدگاه اریکسون از ۴ تا ۶ سالگی ادامه دارد مرحله ی ابتکار و گناه (۶) است. در این مرحله کودکان دارای تحرک زیاد هستند و می توانند به فضاها و جاهای جدید دسترسی پیدا کنند. از زبان به حداکثر بهره می جویند و از هرچه به تصورشان برسد سؤال می کنند، تخیّلها و اعتقادهای گوناگون در آنها ایجاد می شود. «چرا و چگونه» واژه هایی هستند که زیاد به کار می برند. کنجکاوی نیز آنها را به اکتشاف بدن خود وامی دارد و علاقه دارند که اختلاف بدنی زن و مرد را بفهمند.
اگر به کودک اجازه داده شود که این اختلافها در حدّ معقولی برایش روشن گردد در او حس اعتماد و ابتکار رشد می کند. اما اگر به پرسشهای او این گونه پاسخ بدهند: «این پرسش بد و زشتی است» یا «حالا به شما نیامده این سؤالها را بکنید» و یا «خجالت بکش، این حرفها چیه؟» کودک احساس شرم و گناه می کند.
نتیجه ی این گونه پاسخهای دلسرد کننده کشتن حس کنجکاوی کودک است، یا اگر هم گاهی نسبت به درک مطلبی اصرار داشته باشد با اضطراب و شرمندگی پرسشهای خود را مطرح می کند. راه حل موفقیت آمیز چنین بحرانی سبب می شود که ابتکار، تخیلهای سازنده و کنجکاوی آنها در آینده، به ویژه در بزرگسالی، پیشرفت کند و در طرح تجربه های جدید، بدون احساس ناراحتی و گناه با شیوه هایی انعطاف پذیر اقدام نماید.

مرحله ی ۴: نهفتگی (۷): شایستگی در برابر حقارت

مرحله ی چهارم که از ۶ تا ۱۱ سالگی ادامه دارد، اریکسون آن را مرحله ی شایستگی در برابر حقارت (۸) عنوان کرده است. در این مرحله کودک به مدرسه راه می یابد و از سوادآموزی برخوردار می گردد. وقتی کودک مواد درسی را به خوبی می آموزد و تکلیفهایش را با دقت انجام می دهد انتظارش تحسین و تشویق است. زمانی که از این جهت کارهایش مورد توجه و تشویق معلم و پدر و مادر قرار می گیرد حس اعتماد به خود در او بالا می رود و می کوشد این حسن ظن را برای خود حفظ کند. اما اگر کودک پیوسته با شکست و ناکامی روبه رو شود و ببیند کوششهایش با انتقاد همراه است و هر اقدامی که می کند سرزنش می شود در او احساس بدبینی پدید می آید و خود را فردی حقیر و شکست خورده می یابد. همین امر سبب می شود که کودک از هر فعالیت جدیدی دست بکشد، زیرا از ناکامی خود بیمناک است. برعکس احساس کوشایی (۹) و آمادگی برای فعالیتهای جدید زمانی پدید می آید که کودک از موفقیت خود اطمینان کافی داشته باشد. این نگرش به زندگی بزرگسالی او نیز انتقال می یابد و همواره کارهای خود را با رغبت و پشتکار زیاد انجام می دهد.
در واقع احساس سخت کوشی و شایستگی از ویژگیهای مهم این دوره است که در کودکان برای انجام دادن کار معینی ایجاد می گردد و احتمالاً شغل آینده ی خود را برمبنای آن طرح ریزی می کنند. بعضی از کودکان در سراسر زندگی در همین مرحله باقی می مانند، اما بیشتر آنها به مزایای مرحله ی بالاتر دست می یابند. به هر حال احساس کوشایی و شایستگی در این مرحله عامل مهمی برای موفقیت کودک به شمار می آید.
جدول (۱) بحرانهای رشد روانی – اجتماعی در دوران کودکی از دیدگاه اریک اریکسون

بحران

سن تقریبی

ویژگیها

اعتماد در برابر بی اعتمادی

تولد تا ۱۸ ماهگی

کودک می آموزد چگونه به محیط زندگی اعتماد پیدا کند. توانایی اعتماد یافتن به محیط در رشد کودک برای اعتماد به خود بسیار مهم است.

خودمختاری در برابر شک و شرم

۱۸ ماهگی تا ۴ سالگی

در کودک احساس کنترل یا مهار ایجاد می شود. احساس کنترل درونی به رشد آزادی کودک یاری می دهد و احساس کنترل برونی موجب شک و شرمرویی می گردد و او را از رشد آزاد باز می دارد.

ابتکار در برابر تقصیر و گناه

۴ تا ۶ سالگی

کودک بین رفتارهایی که باید انجام دهد و احساس فزاینده ی اخلاقی که به او دست می دهد به درستی و نادرستی بعضی از رفتارهایش شک می کند.

کوشایی در برابر حقارت

۷ تا ۱۱ سالگی

کودک برای آنکه عضو مولد جامعه باشد باید به بعضی از مهارتها تسلط یابد و معلومات اساسی لازم را به دست آورد. توفیق در یادگیری و کسب مهارت به ایجاد احساس شایستگی او می انجامد.

دوره ی نوجوانی

نوجوانی زمانی آغاز می شود که بدن نشانه های بلوغ جنسی را اعلام دارد. در بعضی از منطقه ها و کشورها دخترها بین ۱۲ و ۱۳ سالگی و پسرها حدود ۱ تا ۲ سال دیرتر به سن بلوغ جنسی می رسند. در واقع معلوم نیست که نوجوانی کی به پایان می رسد. زیرا گاهی نوجوانی با بزرگسالی درهم می آمیزد یا در یکدیگر ادغام می شوند. بزرگسالی بیشتر یک حالت روانی است تا شرایط بدنی. بعضی از ۱۲ ساله ها مانند بزرگسالان و بعضی از ۳۰ ساله ها مانند نوجوانان رفتار می کنند.
نوجوانی زمان انتقال از کودکی به بزرگسالی است. کودکان خود را جزئی از خانواده می دانند. بزرگسالان جوان برای تشکیل خانواده آمادگی دارند، اما هنوز به خانواده وابسته اند، اما هرچه بیشتر با دوستان و همتایان به سر می برند. نوجوانی را باید «زمان خودیابی» دانست، به این معنا که من چه هستم و چه خواهم شد. به عقیده ی اریکسون «کسب هویّت» مهمترین مسئله در این دوره ی سنی است. چون بحران هویت یکی از مسائل مهم دوره ی نوجوانی است در اینجا پیش از بیان نظر اریکسون که پنجمین مرحله از رشد روانی او را تشکیل می دهد به بحث درباره ی بحران هویت می پردازیم.

بحران هویت

در بعضی از جامعه های بشری از فرزندان انتظار دارند که به شغل پدر و مادر خود بپردازند و در همان شهر یا محل زیست آنان زندگی کنند. حتی پدران و مادران ممکن است خود برایشان همسر انتخاب کنند. در چنین جامعه هایی نوجوانان چندان اختیاری در سرنوشت خود ندارند.
اما در بعضی از جامعه های پیشرفته نوجوانان دارای اختیار بیشتری هستند، چنانکه می توانند تصمیم بگیرند تا چه میزان می خواهند تحصیل کنند و به چه شغلی بپردازند، در چه منطقه ای زندگی کنند و با چه کسی و در چه زمانی ازدواج کنند. حتی می توانند وابستگیهای مذهبی، سیاسی، مصرف مواد مخدر و رفتارهای جنسی را خود برگزینند. گرچه گاهی در گزینش هر یک از این موارد ممکن است از راه خیرخواهی زیرفشار پدر و مادر یا معلمان و پرورشکاران خود قرار گیرند.
نوجوانان وقتی پی می برند که باید در ظرف چند سالی که پیش رو دارند تصمیمهایی بگیرند که پیامدهای نامشخصی دارند با بحران هویت (۱۰) روبه رو می شوند. جُست و جو در راه هویت یا ادراک خود ممکن است نوجوان را به جهتهای مختلف بکشاند و او را دچار ترس از آینده ی مبهم بنماید (مارسیا (۱۱)). اما گاهی برای مثال اتفاق می افتد که پدر به فرزندش می گوید «وقتی دیپلم دبیرستان را گرفتی باید در رشته ی مهندسی کشاورزی وارد دانشگاه شوی، همان گونه که من به سن تو چنین کردم، پس از فراغ از تحصیل به کسب و کار خانواده ات ادامه می دهی». زمانی که نوجوان چنین تجویز یا رهنمودی را می پذیرد، روان شناسان آن را سلب هویت (۱۲) نامیده اند. این حالت فقط یک مزیت برای او دارد و آن نداشتن دغدغه و اضطرابی است که نوجوانان دیگر در شناخت هویت خود با آن روبه رو می شوند.
در کشورهای جهان سوم،‌ به ویژه کشورهای محروم، سلب هویت برای دختران بیشتر از پسران رواج دارد. اما امروزه یکی از پیشرفتهای حقوق بشر اعطای آزادی بیشتر به نوجوانان در حد معقول است. آزادی بیشتر این احتمال را برای نوجوانان به وجود می آورد که بتوانند با تجربه های بیشتر بر بحران هویت چیره شوند.
هویت یابی ممکن است به سردرگُمی یا تعدد نقش (۱۳) بینجامد. احساس هویت نامطمئن و عزت نفس پایین که بسیاری از نوجوانان تجربه می کنند ممکن است سبب شود که با شماری از نقشها روبه رو شوند، مانند «شاگرد ممتاز»، «شیفته ی فوتبال»، «اهل دود و دم»، «جامعه ستیز»، «گوشه گیر»، «دلقک کلاس» و جز آن. تعدد نقش به عنوان یک وضع موقتی، لزوماً چیز بدی نیست، زیرا در این تجربه ها فرد هویت مناسب شخص خود را به دست می آورد.
اگر نوجوان اتخاذ هرگونه تصمیمی را درباره ی تعیین هویت خویش به تأخیر بیندازد تا بتواند در یک دوره ی زمانی کوتاه با اندیشه ای روشن و سنجیده وضع خود را مشخص نماید این شیوه را استمهال (۱۴) نامیده اند.
سرانجام آنکه هویت یابی ممکن است به موفقیت در هویّت (۱۵) بینجامد. بعضی از نوجوانان از روی سنجیدگی و دقت تصمیم می گیرند که ارزشها، هدفها و جایگاه آنها در جامعه چه خواهد بود. اینکه هویت ممکن است دائمی باشد یا نباشد، باید گفت که ما همه در سراسر زندگی به شیوه های گوناگونی تغییر می کنیم و در هر موقعیت زمانی به بازاندیشی ارزشها و هدفهای خود می پردازیم و بنا به مقتضیات و شرایط معینی که مصلحت ما در آن است هویت جدیدی برمی گزینیم. در اینجا ویژگیهای نوجوانی را از دیدگاه اریک اریکسون مورد بررسی قرار می دهیم.

مرحله ی ۵: نوجوانی: هویت در برابر سردرگمی نقش (۱۶)

پنجمین مرحله ی رشد روانی از دیدگاه اریکسون نوجوانی است که از ۱۲ تا ۱۸ سالگی ادامه دارد. این مرحله با بلوغ جنسی آغاز می شود و به بحران هویت می انجامد که در این مرحله مسئله ی مهمی به شمار می آید و پیامدهایی مثبت و سازنده یا ویرانگر و سردرگم به دنبال خواهد شد. مسئله ی «من کیستم» پیش قراول هر اندیشه و رفتاری در این دوره است که غالباً موجب آشفتگی خیال و اضطراب در نوجوانان می شود. تا مدتی نوجوان هیچ گونه پاسخ مشخصی برای این پرسش ندارد؛ چنانکه یک روز می خواهد خلبان، مهندس ساختمان، پزشک و روز دیگر نوازنده، نقاش، فوتبالیست یا هنرپیشه شود. به طور کلی نوجوان در دوره ی بحران هویت به اصطلاح موجودی «دمدمی مزاج» است. چیزی که امروز برایش زیبا و خوشایند است، امکان دارد فردا زشت و ناموزون جلوه کند. از ویژگیهای دیگر این مرحله ثبات رأی یا استواری و پایداری است که در متعادل ساختن سردرگمی و کاستن از اضطراب ضرورت دارد. برای بعضیها این امر از راه دلبستگی به یک رهبر فرمند و پر جاذبه یا گروههای متشکلی که به ظاهر بتوانند پاسخهای حاضر و آماده ای برای ناراحتیها و دشواریهای نوجوانان در اختیار داشته باشند امکان پذیر است. گروهکهای نوجوانان، فرقه های سیاسی و سازمانهای مذهبی و هنری و باشگاههای اجتماعی رهنمودهای مهمی برای حل مسائل نوجوانان به شمار می آیند.
اما اگر یک نوجوان برای حل بحران هویتش بیش از اندازه به دیگران تکیه کند ممکن است گرفتاری بزرگی برایش به وجود آید. نوجوان می تواند مدت کوتاهی با نظر دیگران به راحتی زندگی کند. اما اگر این نظر با ساختار و توانمندی بدنی و روانی او سازگار نباشد به خشم می آید و کینه ی صاحبنظران را در دل می پروراند. زیرا در واقع هویت دیگران هویت او نیست. به این سبب ناراحتی و نارضایی در او بروز می کند. نتیجه ی چنین پیش آمدی موجب بحران هویت، فشارهای اقتصادی، اجتماعی، ازدواج ناکام، فرزندان ناخواسته و عادتهای نامطلوبی می شود که حل آنها برایش بسیار دشوار است.
از سوی دیگر، اگر مردم به نوجوان یاری کنند تا او بتواند پاسخهای درست و لازم را به پرسشها بدهد و دریابد کدام یک از آنها راه چاره ی گرفتاریهای اوست، به این وسیله است که بحران هویت او به یک راه حل قطعی و پایدار می انجامد. در اینجا کلید حل معما تجربه است. از راه آزمایش چاره های کارساز و کنار گذاشتن آنهایی که نارسا هستند هر نوجوانی می تواند فعالیتها، افراد و ارزشهایی را برگزیند که متناسب با سبک زندگی و برآورنده ی نیازهای او باشد. این فرایند ممکن است وقت زیادی را بگیرد و تا ۲۰ سالگی طول بکشد. تنها با این روش است که می توان مسئله ی خودشناسی یا بحران هویت را به گونه ای سنجیده حل کرد و راه درست یا صراط مستقیم زندگی را برای نوجوان مشخص نمود.

بزرگسالی

دوره ی بزرگسالی را دوره ی سالمندی نیز نامیده اند که به مراحل زیر طبقه بندی گردیده است:
جدول (۲)

جوانی (بزرگسالی نخستین)

۱۹ تا ۴۰ سالگی

میان سالی (بزرگسالی دوم)

۴۰ تا ۶۵ سالگی

سالخوردگی (پیری)

۶۵ تا ۷۵ سالگی

کهنسالی (فرتوتی)

از ۷۶ سالگی به بالا

دگرگونیهای بدنی در زندگی بیشتر بزرگسالان جوان همانند دوره های کودکی و نوجوانی چندان متحول و چشمگیر نیست. چنانکه وزن نوجوانان در ۱۸ سالگی تقریباً دو برابر کودکان ۱۰ ساله است و در آغاز بزرگسالی وزن جوانان معمولاً حدود ۵ درصد بیشتر از دوره ی نوجوانی است.
بزرگسالی دوره ی کمال رشد بدنی، روانی، عقلی، فکری، عاطفی و اجتماعی است که برای شناخت کامل آن باید به کتابهای روان شناسی رشد، شخصیت و مدیریت مراجعه کرد. در اینجا بزرگسالی را به اختصار از دیدگاه اریکسون (۱۷) مورد بررسی قرار می دهیم. وی بزرگسالی را در سه مرحله به قرار زیر توصف می کند:

مرحله ی ۶: بزرگسالی نخستین: یگانگی در برابر جدایی

مرد یا زن جوان که در دوره ی نوجوانی موفق به کسب هویت شخصی و بهره دهی گردیده است، اینک در دوره ی بزرگسالی پیوندهای نیرومندتری با دیگران برقرار می کند. بیشتر بزرگسالان در آغاز این دوره تن به ازدواج می دهند که نوعی صمیمیت و عشق و محبت، نه تنها نسبت به طرف مقابل، بلکه نسبت به دیگران نیز برای آنان به ارمغان می آورد. یعنی، همزمان با آن ارتباطها و پیوندهای دوستی و خانوادگی استحکام می یابند. اما اگر فرد نتوانسته باشد ارتباطهای معقول و محبت آمیزی را در دوره ی نوجوانی به وجود آورده باشد و در این دوره هم در جبران آن ناکام مانده باشد، نتیجه اش برای او انزوا و گوشه گیری خواهد بود. این دوره را یگانگی در برابر جدایی نامیده اند.

مرحله ی ۷: میان سالی: زایندگی در برابر رکود

اریکسون این مرحله از رشد روانی را زایندگی در برابر رکود (۱۸) نامیده است. افراد آدمی در این مرحله از یک سو به زایندگی، یعنی علاقه به یاری دادن به نسلهای آینده و از سوی دیگر به رکود و واماندگی گرایش پیدا می کنند. به عقیده ی اریکسون رکود و درماندگی زمانی حاصل می شود که شخص میانسال بیشتر خودخواه است و رفاه و آسایش خود را بیش از هر چیز و هر کس مهم می شمارد و به دیگران و اطرافیان توجهی ندارد.

مرحله ی ۸: سالخوردگی: کمال یابی در برابر نومیدی

اریکسون واپسین مرحله از رشد روانی را کمال یابی در برابر نومیدی (۱۹) نامیده است. انسان در پایان عمر به گذشته ی خود نگاهی می افکند و از موفقیتها و نیکوکاریهایش شادمان و از ناکامیهایش دل آزرده می گردد و چون می بیند که به پایان زندگی رسیده است و دیری نخواهد پائید که به جهان ناشناخته ها گام می نهد حالت نومیدی به او دست می دهد. اما نومیدی او زمانی بیشتر می شود که از خود احساس اندوه و نارضایی کند و سخت به سرزنش خود بپردازد که چه راه های نادرستی پیموده و چه رفتارهای نارسا و ناموزونی از او سرزده است! ولی دیگر دیر است و پشیمانی سودی ندارد و به خود می گوید «کاش در آن زمانها می دانستم و در آن راههای نادرست و نابخردانه گام نمی گذاشتم!» به قول سعدی: «در جوانی اگر می دانستم و در پیری اگر می توانستم».
جدول (۳): بحرانهای روانی از دیدگاه اریکسون
نوجوانی تا پیری

بحران

دوره ی رشد

ویژگیها

هویت در برابر گم گشتگی هویت

نوجوانی

فرد از خود می پرسد، «من که هستم؟» نوجوانان در این دوره می کوشند هویت قومی، شغلی و جنسی خود را محرز کنند. اگر این هویتها ثبات نیابند نقش او در آینده به عنوان یک زن و یا یک مرد دستخوش سردرگمی می شود.

یگانگی در برابر کناره جویی

آغاز بزرگسالی یا دوره ی جوانی

الگوهای صمیمیت، عشق و مشارکت در زندگی در این دوره استقرار می یابند. اگر افراد نتوانند به رشد چنین الگوهایی دست یابند نصیبی جز گوشه گیری و بیگانگی در جامعه نخواهند داشت.

زایندگی در برابر رکود و واماندگی

میان سالی

در این دوره شغل و باروری فرد به اوج و کمال خود می رسد. خانواده ها تشکیل می شوند و کودکان پرورش می یابند. اگر فرد نتواند به این هدفها دست یابد نتیجه ای جز بیکاری و رکود عاید او نمی شود.

کمال یابی در برابر نومیدی

پیری و کهنسالی

انسان به سراسر دوران زندگی خود نظر می افکند. آنهایی که احساس می کنند زندگیشان بی معناست و مسائلشان حل نشده و به هدفهای خود دست نیافته اند دچار نومیدی می شوند.

نقل از روان شناسی، تألیف دیویس، س. ی. و پالادینو، ج. ج، ۱۹۹۷ صفحه ی ۴۵۵٫

پی نوشت ها :

۱٫ Erikson, E. H., 1963
۲٫ oral – sensory
۳٫ muscular – anal
۴٫ autonomy vs. shame
۵٫ locomotor – genital
۶٫ initiative and guilt
۷٫ latency
۸٫ competence vs. inferiority
۹٫ industry
۱۰٫ identity crisis
۱۱٫ Marcia, J. E., 1980
۱۲٫ identity foreclosure
۱۳٫ role diffusion or confusion
۱۴٫ moratorium
۱۵٫ identity achievement
۱۶٫ integrity vs. role confusion
۱۷٫ Erikson, E. H., 1963
۱۸٫ generativity vs. stagnation
۱۹٫ intergrity vs. despair

منبع مقاله :
پارسا، محمد؛ (۱۳۸۲)، بنیادهای روان شناسی، تهران: انتشارات سخن، چاپ دوم

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حاصل عبارت ریاضی زیر را بنویسید. *

X