ضمیر ناآگاه در آثار فروید

Inconscient
* وجه وصفی اصطلاح [ضمیر] ناآگاه(۱) در زبان آلمانی به قرن هجدهم بازمی گردد و به معنای «غیاب یا فقدان» وجدان آگاه است. صورت اسمی آن که مؤخر بر وجه وصفی آن است مقوله ای فلسفی است که هارتمن (۱۸۶۹) بانی آن به شمار می رود. ضمیر ناآگاه در روان کاوی به سیستمی از دستگاه روانی اطلاق می شود که از محتویات دفع شده ای تشکیل شده و در دینامیسم دفع پدیدارهای روانی-جنسی سهمی اساسی دارد. دفع امیال به نوعی کارکرد نفسانی «ابتدایی» بازمی گردند که از اصل لذت منشأ می گیرد.
** گرچه معنای بلافصل ضمیر ناآگاه به امری خلاف ضمیر آگاه دلالت دارد، بدین معنی که مجموع تصوراتی است که نمی توانند مورد تأمل و آگاهی فرد واقع شوند، مع الوصف می توان گفت که کار نظری فروید تبدیل آن به یک مفهوم کلی بوده است. فروید انجام این مهم را مدیون امکانات موجود در علم ماوراءالنفس* بوده است. در اصطلاح مورد بحث سه سطح مختلف را می توان از یکدیگر متمایز ساخت:
۱٫در سطح نخستین [ضمیر] ناآگاه وجهی وصفی دارد و عبارت است از خصوصیتی که تصور یا عنصری نفسانی در ناپدید شدن از ضمیر آگاه و استعداد بازگشت بدان دارد. با توجه به این امر، می توان فرض کرد که در فاصله ی این ظهور و غیاب چنین تصوری در حالتی چون کمون بوده است. لذا در این معنی تصوری را ناآگاه می نامند که وجود آن مورد توجه فرد قرار نگرفته باشد، به نحوی که تنها با توسل به دلایل و شواهد لازم به وجود آن یقین یابد. در این معنا ضمیر ناآگاه مفهومی است که قبل از فروید از آن افاده می شده، مفهومی که معادل ضمیر نیمه آگاه در دستگاه روانی اوست.
۲٫ در سطح دوم که می توان آن را سطح دینامیک خواند، [ضمیر] ناآگاه به خصوصیت بعضی از تصورات اطلاق می شود که به رغم عدم حضور [در ضمیر آگاه] همچنان به فعالیت خود ادامه می دهند. این معنایی است از [ ضمیر] ناآگاه که در روش درمانی تلقین یعنی پس از ترک هیپنوتیسم توسط فروید در نظریه ی او پیدا شد. هیستری نیز نمونه ی بارزی از کارایی چنین مفهومی است. این امر نشان دهنده ی سهم قاطع تعارضات نفسانی در ضمیر ناآگاه است، بدین معنی که «عمل نفسانی در وهله ی اول عملی ناآگاه است». به یک معنی می توان گفت که کلید اصلی ضمیر ناآگاه چیزی جز مکانیسم دفع امیال* نیست.
۳٫سطح سوم مرتبه ای منسجم و توجیهی است. در این معنا ضمیر ناآگاه سیستمی نفسانی یا نوعی عملکرد است که موجب فعالیتی ناآگاه می شود. در چنین حالتی سانسور روانی مرزی قاطع میان ضمیر آگاه و ناآگاه ایجاد می کند.
سطح اول معنایی است که در روان شناسی از ضمیر ناآگاه افاده می شود، در حالی که سطح دوم و سوم معنای آن را در علم ماوراءالنفس نشان می دهد. لذا ضمیر ناآگاه در علم ماوراءالنفس* مفهومی پایه ای است. می توان ضمیر ناآگاه را موضوع اصلی علم اخیر دانست، یعنی فرآورده ای که تمامی مطالعات روان کاوی را در بردارد. در این مورد فروید از «کالبدشکافیِ» ضمیر ناآگاه سخن می گوید.
بدین ترتیب است که خصوصیات سیستم ضمیر ناآگاه مشخص می شود:
الف. فرایند ابتداییِ ضمیر ناآگاه به صورت گردش آزاد انرژی ظاهر می شود و در جهت مقابل سیستم ضمیر آگاه که واجد فرایندی ثانوی (انرژی مقید و غیرآزاد) است، قرار دارد. فرایند ابتدایی یا «بدَوی» ضمیر ناآگاه همیشه در پی بازیافتن اولین تجربه ی ارضا امیال در ایام کودکی است. «این همانیِ» ادراک یعنی سعی ضمیر ناآگاه در بازیافتن ادراک اولیه ی ارضای میل در جهت مقابل «این همانیِ» افکار که متعلق به سیستم وجدان آگاه است، قرار دارد.
ب.عدم وجود نفی: محتویات ضمیر ناآگاه جملگی ایجابی اند و سلب سهمی در آن ها ندارد، مگر در حالت استفهامی آن که در مکانیسم نفی اثباتی* شاهد آن هستیم.
ج.عدم وجود حیث زمانی: ضمیر ناآگاه تحت سلطه ی قانون زمان که خاص ضمیر آگاه است، قرار ندارد.
د.بی تفاوتی نسبت به واقعیت مادی که به واقعیت نفسانی* باز می گردد، بدان گونه که منحصراً تحت اصل لذت و فرایند ابتداییِ ضمیر ناآگاه قرار دارد.
لذا هسته ی مرکزی ضمیر ناآگاه کودکانه و متکی بر حیات روانی- جنسی است.
تولیدات ضمیر ناآگاه (رؤیا، عوارض نفسانی، اشتباهات لفظی، اعمال سهوی و بذله گویی و لطیفه) همگی حالت رموز و اسراری را دارند که مطابق با «دستور زبان» ضمیر ناآگاه قابل کشف هستند.
با ابداع توپیک* دوم، این و آن نفسانی* متعهد کار ضمیر ناآگاه می شود، در حالی که فَرامَن* به معنایی موجب از دست دادن استقلال ضمیر ناآگاه. باید دانست که توپیک دوم موجب انحلال توپیک اول نمی شود بلکه مواضع نفسانی را مشخص تر می سازد و موجب می شود که مفهوم ضمیر ناآگاه همچنان برجستگی خود را به عنوان اصل موجود در علم ماوراءالنفس حفظ می کند.
*** ضمیر ناآگاه نه تنها قطع نظر از اعتقاد به اولویت وجدان آگاه است- اعتقادی که در سنت روان شناسی-فلسفی از دوران دکارت به بعد رایج بوده است- بلکه منوط به قبول هیچ گونه موجودیتی مستقل و فوق طبیعی برای آن نیست. گرچه فروید متکی بر متفکران قبل از خود عمل می کند (تئودور لیپز(۲) مفهوم ضمیر ناآگاه را از سال ۱۸۸۰ به بعد وارد روان شناسی کرد) و بر سنت فلسفی غیررسمی (شوپنهاور، نیچه) اتکا دارد، مع الوصف نظریه ی او در باب ضمیر ناآگاه قطع نظر از این سوابق است. زیرا مفهوم ضمیر ناآگاه چندان به صورت موضوعی خاص از علم ماوراءالنفس درآمده که نیاز به ساخت و پرداخت های نظری خاص خود دارد. این امر خود موجب گشایش راه به سوی یک نوع «علم ضمیر ناآگاه» می شود. نتیجه آن که ضمیر ناآگاه نه باقی مانده ای از نفسانیات است و نه ورطه ای وحشت انگیز، بلکه مقوله ای «زنده است که تنها از طریق تولیدات نفسانی خود دوام و بقا می یابد».

پی‌نوشت‌ها:

۱٫Unbewusste (به آلمانی)
۲٫Theodor Lipps

مراجع:
-زیگموند فروید، ضمیر ناآگاه (۱۹۱۵).

منبع مقاله:
اسون، پل-لوران؛ (۱۳۸۶)، واژگان فروید، ترجمه: کرامت موللی، تهران: نشر نی، چاپ سوم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حاصل عبارت ریاضی زیر را بنویسید. *

X