انفصام منِ نفسانی در آثار فروید

Le Clivage du Moi
* لفظ Spaltung (به آلمانی فصام یا انفصام) در صنایع معادن به شکافی اطلاق می شود که بنا بر نوع و زاویه ی ضربه ای که در سنگ کریستال وارد می شود، در آن به وجود می آید. بلویلر، روان پزشک معروف سویسی، آن را در مورد شکاف و درزی که در من نفسانیِ فردِ مبتلا به اسکیزوفرنی (۱) به وجود می آید و گویی شخصیت او را به دو نیمه ی متضاد تقسیم می کند، به کار برده است. فروید این اصطلاح را با لفظ منِ نفسانی ترکیب می کند تا موقعیتی روانی را توصیف کند که طی آن فرد واجد دو رابطه و نحو تلقی مختلف نسبت به واقعیتی خارجی می شود. این واقعیت غالباً مربوط به قبول یا انکار محرومیت از ذَکَر* است.
** بلویلر لفظ Spaltung را برای اولین بار در ۱۹۱۱ در مورد عدم انسجام و پیوستگیِ تظاهرات نفسانی نزد افراد هیستریک به کار برد. حال آن که فروید آن را برای نخستین بار در سال ۱۹۲۷ در مورد مَن نفسانی و مکانیسم روانیِ حاشا* به کار گرفت. فروید در ۱۹۳۸ مثالی برای روشن ساختن معنای آن ارائه می دهد. مسئله مربوط به کودکی می شود که پس از ارتکاب به عمل استمناء از سوی لـله ی خود به محرومیت از آلت تناسلی تهدید شده بود. کودک واجد دو طرز تلقی متضاد نسبت به این تهدید شده بود، یعنی هم امکان آن را پذیرفته بود و هم هرگونه امکانی را از آن سلب می کرد. فروید می نویسد که نتیجه ی حاصل«شکافی» بود که در من نفسانی کودک ایجاد شده بود. چنین شکافی است که پایه ی اصلی انفصام نفسانی را تشکیل می دهد، «همین دو واکنش متضاد نسبت به تعارضِ موجود است که هسته ی مرکزی شکاف یا انفصامِ من نفسانی را تشکیل می دهد».
فروید در بحث خود پیرامون این مقوله از خود چنین پرسش می کند که آیا مفهومی است جدید یا آن که از دیرباز شناخته شده بوده است. به نظر می رسد که بالاخره پاسخ نخستین را انتخاب می کند و آن را مفهومی جدید می داند. این امر ما را بر آن می دارد که نوعی درز و تَرک درونی را در بطن من نفسانی قبول کنیم که البته از آن چه از دفع امیال و سرکوبی آن ها به سوی ضمیر ناآگاه می دانیم، متمایز است چرا که در مورد اخیر مسئله مربوط به انقطاعی است که میان من نفسانی و مطلوب آن به وجود می آید. حال آن که انفصام من نفسانی (۲) حاصل مقوله ی محرومیت از ذَکَر* (کَسترسیون) است.
انفصام من نفسانی را می توان در ضعیف ترین حالت آن یک مکانیسم دفاعی خاص به حساب آورد. در حالی که صورت قاطع تر آن آشکارکننده ی ساختمانی از نفسانیات ناآگاه انسان است. با توجه به مسئله ی اخیر این پرسش پیش می آید که آیا ذات آدمی در انفصام نفسانی او نیست؟
بررسی مفهوم انفصام از وجهه ی نظر توپیک خالی از مشکل نیست، زیرا لازم می آید که به جای تصورِ رابطه ای میان دو سیستم مختلف (من و این و آن نفسانی) به نسبتی بیندیشیم که میان من نفسانی و من نفسانی وجود داشته باشد!
مکانیسم انفصام نتایج بیمارناک مهمی دارد. «بیماران روحی» به طور کلی دارای ساختمان روانیِ منفصمی هستند. اما هر جا که شکاف (به معنای عارضه ای آن) ببینیم، باید وجود پیوند و رابطه ای را نیز مفروض بدانیم.
*** مفهوم مَن منفصم را می توان یکی از مهم ترین ره آوردهای فروید در مورد مفهوم فاعل نفسانی* دانست. زیرا این مفهوم موجب می شود که فاعل نفسانی وجودی سوای مکانیسم های دفاعی مَنِ نفسانی پیدا کند. این مقوله ما را بر آن می دارد که در وحدت ترکیبی مَن نفسانی حتی به معنای شبه متعالی آن که مراد فیلسوفی چون کانت یا هوسرل بود، تجدید نظر کنیم. لذا «ترکیب فرایندهای من نفسانی» دچار مشکل می شود، چرا که پدیدار انفصام حاکی از وجود دو موضع متضاد در کنار یکدیگر است، امری که ما را بر آن می دارد که من نفسانی را با توجه به چنین خصوصیتی مورد پرسش مجدد قرار دهیم.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫Schizophrénie
۲٫Spaltung (به آلمانی)

مراجع:
-زیگموند فروید، انفصامِ مَن در فرایند دفاع (۱۹۳۷).
-زیگموند فروید، خلاصه ای از اصول روان کاوی (۱۹۳۸).

منبع مقاله:
اسون، پل-لوران؛ (۱۳۸۶)، واژگان فروید، ترجمه: کرامت موللی، تهران: نشر نی، چاپ سوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حاصل عبارت ریاضی زیر را بنویسید. *

X