ابزارهاي ارزيابي فرافکن(۱)

ابزارهاي ارزيابي فرافکن(۱)
در فصل اول نحوه پيدايش و گسترش ابزارهاي ارزشيابي شخصيت را دنبال کرديم. يکي از ريشه هاي پيدايش آزمونهاي عيني شخصيت، نياز به يافتن راه حلي براي مشکلات عملي بود؛ يعني، پيش بيني اين موضوع که آيا نظاميان تازه استخدام شده در جنگ جهاني دوم مشکلات سازگاري خواهند داشت يا خير. اين نياز به همراه نفوذ اندازه گيري روان شناختي آغازگر يک سنت پايدار براي ساخت پرسشنامه هاي شخصيتي شد. روشهاي فرافکن نيز از نياز عملي براي فهم کارکردهاي دروني ذهن آغاز شد، زيرا اعتقاد بر اين بود که با هيچ روش آماده ديگري اطلاعاتي درباره اين کارکردها به دست نمي آيد. اما سنت روان سنجي اثر نسبتاً اندکي بر رويکردهاي ارزشيابي به روش فرافکن داشته است. دلايل آن شامل تشخيص روشهاي فرافکن از طريق تحليل باليني افراد، و مشکلات پيچيده آن در رابطه با تلاش براي برخورد عيني با دامنه نامحدودي از پاسخهاي احتمالي بود که مي توانست توسط آزمونهاي فرافکن ايجاد شود. عجيب اين است که سازندگان دو نمونه از مشهورترين آزمونهاي فرافکن، يعني، آزمون رورشاخ و آزمون اندريافت موضوع، در ساخت آزمونهاي خود از يک رويکرد کمّي استفاده کردند. بعداً اين در فصل درباره اين موضوع بيشتر بحث خواهد شد. نخست اجازه دهيد مروري داشته باشيم بر مشهورترين روشهاي ارزيابي فرافکن.

تکميل کردن جمله(۴۱۰)

روش تکميل کردن جمله بيشتر يک فن يا شيوه است تا يک ابزار خاص، گرچه به صورت تجاري به عنوان ابزاري در دسترس عموم قرار دارد که بيشتر مبين روش است (فورر(۴۱۱)، ۱۹۵۰؛ راتر(۴۱۲)، لاهه(۴۱۳) و رافرتي(۴۱۴)، ۱۹۹۲). در اين روش يک رشته از مطالب که شامل چند کلمه اول از يک جمله است به پاسخ دهنده ارايه شده، و از وي خواسته مي شود که هر کدام از اين سرآغازها يا جمله ها را به پايان برساند و تکميل کند. اين جملات به منظور استخراج پاسخهايي فراهم شده است که جنبه هاي مختلف احساسات و رفتارهاي فرد را آشکار مي نمايد. بنابراين، در ريشه عبارت “مادر من و من…” فرض بر اين است که نگرشها و احساسات فرد نسبت به مادر به دست مي آيد، و روشهاي بررسي هيجانات شديد احتمالاً در پاسخ به ماده “وقتي من ناراحت يا عصباني هستم…” يافت مي شود. بعضي از عبارتها نيز به صورت سوم شخص به کار مي روند، از قبيل “بزرگترين آرزوي او…” و در اين مورد فرضيه هاي فرافکن مبين آن هستند که پاسخهاي آزمودني به اين قبيل جمله هاي سوم شخص اطلاعاتي را درباره خواسته هاي خود آزمودني فراهم مي کند.
از بين چندين ابزار تجاري قابل دسترس، شايد آزمون جملات ناتمام راتر(ISB(415 (راتر، لاهه و رافرتي، ۱۹۹۲؛ راتر و رافرتي، ۱۹۵۰) بيشترين کاربرد را داراست. علاوه بر استنتاج کمّي باليني که مي توان آن را از محتواي پاسخها استنباط کرد، ISB يک طرح نمره گذاري کمّي منطقي را شامل مي شود که بر محور خاصي از سازگاري- عدم سازگاري تأکيد دارد. در اينجا ۴۰ عبارت يا جمله وجود دارد که همه آنها ترجيحاً خلاصه و غيراختصاصي هستند، از قبيل “من احساس مي کنم…” و”ازدواج…”. هر يک از پاسخها به کمک يک نمونه ارايه شده در راهنماي عملي ISB نمره گذاري، و براي تعيين ميزان سازگاري در يک مقياس هفت رتبه اي درجه بندي مي شوند. با استناد به سطوح بالاي پايايي و اعتبار گزارش شده در راهنماي عملي ISB که براي شاخص عدم سازگاري در مطالعات بعدي به اثبات رسيده (پي.اِ.گلدبرگ(۴۱۶) ۱۹۶۵ و لاهه ۱۹۸۹) هنجارها و اطلاعات روان سنجي بيشتري به دست آمده است.
به طور کلي شواهد موجود درباره فايده روش جملات ناتمام را مي توان به صورت زير خلاصه کرد (پي.اِ.گلدبرگ، ۱۹۶۵؛رابين(۴۱۷) و زلتوگورسکي(۴۱۸)، ۱۹۸۵):
۱٫ پژوهشهاي اندکي وجود دارد که نشان دهد جنبه هاي ظاهري هر يک از پاسخهاي مطالب جمله ناتمام، از قبيل زمان واکنش، طول پاسخ، يا خطاهاي دستوري و املايي، با هر کدام از رفتارهاي مربوط به شخصيت همبستگي منطقي داشته باشند، گرچه انجام مطالعات ارزنده درباره اين قبيل مباحث مشکل است. همچنين شواهد اندکي از تحليلهاي باليني يا تشخيصي(۴۱۹) محتواي پاسخها حمايت مي کنند.
۲٫ رويکردهاي ساختاري تر به تحليل محتوا، از قبيل روش نمره گذاري راتر، مفيدبودن آنها را نمايانگر ساخته است. اين يافته به طور شهودي منطقي است، زيرا انتظار مي رود ابزاري که به منظور ارزيابي تنها يک متغير به وضوح تعريف پذير، يا يک بُعد مانند سازگاري- عدم سازگاري تهيه شده باشد، معتبر و براي هدف خاصي مفيد است. به علاوه، تمرکز صرف بر يک بُعد واحد باعث يکسان شدن نسبي مواد آزمون شده، ثبات يا پايايي ابزار را افزايش مي دهد، که اين امر به سهم خود سودمندي آن را بالا مي برد. هرچند بايد توجه داشت که متخصصان باليني که به توصيف و فهم دامنه وسيعي از رفتار و شخصيت علاقه مندند، احتمالاً با چنين ابزاري که تنها بر يک جنبه تأکيد دارد، موافق نيستند.
۳٫ به نظر مي رسد به کارگيري اول شخص در جملات، پاسخهاي نسبتاً مفيدتري را ايجاب مي کنند تا استفاده از سوم شخص. با اين حال، شواهد آشکاري در اين مورد وجود ندارد.
۴٫ صراحت محتواي پاسخ را مي توان به وسيله صراحت جمله کنترل کرد؛ يعني، کلمات به کار برده شده در ريشه جمله مي تواند حد و مرز پاسخها را تعيين کند. براي مثال، جمله “ازدواج…”. نسبت “ازدواج من… بوده است” ، دامنه وسيعتري از پاسخها را به خود اختصاص مي دهد و معلوم نيست کدام يک از اين دو نوع سؤال، پاسخهاي پرمعني تري را ايجاب مي کند.
در اينجا به منظور تشريح کاربرد روش جملات ناتمام، ريشه ۵ جمله اول ISB به همراه پاسخهايي که توسط يک پسر ۱۸ ساله دانشجوي سال اول دانشگاه تکميل شده است، آورده مي شود. وي به دليل مشکلات شخصيتي خود درصدد کمک گرفتن برآمده بود.
۱- من کارهايي از قبيل موسيقي، توجه به اوقات فراغت و ورزش…… را دوست دارم.
۲- شادترين وقت. وقتي است که در حال انجام کاري هستم…….
۳- من مي خواهم چيزي را که نمي دانم بفهمم…….
۴- بازگشت به خانه خيلي زيباست…….
۵- من از بسياري از چيزها تا اندازه اي پشيمانم…….
ماهيت روش نظام نمره گذاري عيني براي تعيين ميزان ناسازگاري به اين شکل است: در صورتي که اولين جمله “من دوست دارم…” با عبارت “بدانم ديوانه هستم يا نه”؟ تکميل شود، راهنماي عملي نمره گذاري اوليه (راتر و رافرتي، ۱۹۵۰، ص۵۵)، حد نهايي ناسازگاري، يعني، نمره ۶ را به آن اختصاص مي دهد. پاسخ به ريشه عبارت مورد نظر ” اکثر چيزها را” که نشانه حداکثر سازگاري است، نمره صفر را دريافت خواهد کرد. پاسخ “مشاهده کردن مردم” نمره ۳ مي گيرد که در پيوستار سازگاري- عدم سازگاري در محدوده خنثي قرار دارد. در اينجا پاسخي که توسط دانشجوي سال اول دانشگاه (جوان ۱۸ ساله) ارايه شده است نمره ۲ مي گيرد، يعني، از نقطه خنثي تا اندازه اي به طرف سازگاري تمايل دارد. به همين ترتيب، به کمک همين الگوي نمره گذاري، پاسخ مراجع به ريشه جمله دوم نمره ۳ را دريافت خواهد کرد. مجموعه کل اين ۴۰ پاسخ ارايه شده از سوي اين مراجع در کل نمره ۱۳۴ را به دست خواهد داد. و بر اساس هنجارهاي ارايه شده در راهنماي عملي ISB، اين نمره وي را نسبت به حد نهايي عدم سازگاري تقريباً در مکان هفتادمين درصد قرار مي دهد.
از پاسخهاي جملات ناتمام معمولاً هم مي توان نتيجه گيريهايي کمّي و هم ذهني به عمل آورد، اگرچه بايد جانب احتياط را نيز رعايت کرد. پاسخ اين مراجع به دومين جمله ممکن است بيانگر نيازهاي خودافشاگري(۴۲۰) وي باشد. نيازهاي وابستگي را مي توان از پاسخهاي چهارمين جمله استنباط کرد.
پنجمين پاسخ که حاوي يک تناقض خفيف است، ممکن است به عنوان نوعي تعارض شخصيتي و شايد احساس گناه تعبير شود. از باقي مانده آزمون مي توان شواهد بيشتري براي حمايت يا رد کردن اين گونه فرضيه هاي تجربي استنباط کرد.
يکي ديگر از آزمونهاي جملات ناتمام، تکليف جملات ناتمام (IST)(421) است، که به منظور به دست آوردن نمره هاي سه متغيري اجرا مي شود که به روش روان سنجي ساخته شده است. اين سه متغير عبارتند از: (الف) خصومت، (ب) اضطراب و (ج) وابستگي (لانيون(۴۲۲)، ۱۹۷۲؛ لانيون و لانيون، ۱۹۸۰). ارزشمندي اين آزمون به اين دليل است که سه روش ساخت آزمونهايي که به طور سنتي آزمونهاي فرافکن خوانده مي شود، در آن به کار رفته است. از اين رو، ريشه اصلي جملات بر اساس يک منطق کلي(۴۲۳) از محتواي هر ويژگي شخصيتي تهيه و نوشته شده و پس از آن به روش تحليل عامل تصحيح شده است. انتخاب نهايي اين عبارتها به طور تجربي از طريق مقايسه پاسخهاي دانش آموزان سال آخر دبيرستان که معلمانشان بر اساس اندازه هاي ملاک، آنها را در دو طبقه بالا و پايين درجه بندي کرده بودند، صورت گرفت. اعتبار هر يک از مقياسهاي اين آزمون به وسيله اطلاعات اعتبار مقطعي تجربي حمايت شده است.

فن رواني- تشخيصي رورشاخ

هرمان رورشاخ يک روان پزشک اهل سويس در اوايل دهه ۱۹۰۰ بود. وي نوعي علاقه روشنفکرانه به خيال پردازيهايي داشت که از مطالعه شکلهاي رنگي هندسي کوچکي ادراک کرده بود (زوبين(۴۲۴)، ارون(۴۲۵) و شامر(۴۲۶)، ۱۹۶۵). او با دريافت اين مطلب که کاربرد شکلهاي هندسي به عنوان مواد محرک، محدوديتهاي بسياري دارند، تجربه خويش را با لکه هاي جوهر آغاز کرد. او در آغاز آزمايشهاي ادراکي خود، هنگامي که از بيمارانش به عنوان آزمودني استفاده مي کرد، به اين کشف اتفاقي دست يافت که بين ادراکهاي خاصي از لکه جوهر و برخي از انواع تشخيص روان پزشکي رابطه باثباتي وجود دارد. وي به پشتگرمي اين يافته ها، پژوهشهاي منظم تري را درباره پاسخهاي متنوعي از گروههاي بيمار آغاز کرد و به انديشه عميقي درباره دلايل اين روابط پرداخت.
از آنجا که رورشاخ از ابتدا به مطالعه ادراک علاقه مند بود، به جنبه هاي صوري پاسخهاي فرد توجه بيشتري داشت تا به محتواي آنها. او متغيرهايي چون تعداد پاسخها، زمان واکنش، اينکه آيا پاسخ تنها به وسيله شکل ايجاد مي شود، يا رنگ و حرکت ادراک شده را هم دربر مي گيرد يا نه، و اين قبيل موارد را مورد توجه قرار داد (رورشاخ، ۱۹۴۲/۱۹۵۱، ص۱۹). رورشاخ به عنوان بخشي از طرز تفکرش درباره رابطه بين پاسخهاي ناشي از رنگ و حرکت، فرضيه نسبتاً پيچيده اي را در بُعد درون گرايي- برون گرايي ارايه کرد، که بر اساس بخشي از علاقه نظري يونگ به اين بُعد قرار دارد. به طور ضمني رورشاخ معتقد بود که اين روش تا حدودي درک ناخودآگاه را مي رساند. علي رغم ترديد(۴۲۷) او، اين آزمون توسط روان شناساني که گرايش روان تحليل گري داشتند، مشتاقانه پذيرفته شد و در دهه هاي ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ اين آزمون مبناي روشهاي ارزشيابي آنها قرار گرفت.
آزمون رورشاخ را نمي توان به سادگي بر اساس ساختار و طرز تهيه آن طبقه بندي کرد. بعضي از فرضيه هاي تفسيري اوليه اين آزمون از يک اساس تجربي برخوردارند، برخي از آنها نيز بر مبناي ملاحظات منطقي يا مبتني بر عقل سليم بوده اند و بعضي ديگر از نظريه شخصيت يونگ ناشي شده اند. در زيربناي فکري ساخت رورشاخ تلاشهاي متنوعي صورت گرفته تا از چندين چهارچوب نظري مختلف در آن استفاده شده باشد؛ اين تلاشها به وسيله زوبين، اِرون و شامر (۱۹۶۵) مورد ارزيابي قرار گرفته اند. هرچند آن گونه که در نوشته هاي بِک و همکاران (۱۹۶۱)، کلاپفر(۴۲۸)، اينسورت(۴۲۹)، کلاپفر و هالت (۱۹۴۵)، رورشاخ (۱۹۴۲/۱۹۵۱) و تعداد بسيار زيادي از ديگران آمده است، استفاده از آزمون رورشاخ، با وجود رويکردهاي بسيار متنوع در همان زمان بر مبناي ملاحظات منطقي صورت گرفته است. اِکسنر(۴۳۰) (۱۹۷۴) “حداقل ۵ آزمون رورشاخ را که استدلالهاي متمايزي داشتند، شناسايي کرد. اما وقتي ترکيبات بالقوه اين نظامهاي مختلف در نظر گرفته شود، احتمالات بي شماري از لحاظ تفسير به وجود مي آيد”(ص ۱۴). از اين رو، استفاده سنتي از آزمون رورشاخ الزاماً يک امر خطير و وابسته به طرز تفکر استفاده کننده است.
در اجراي آزمون رورشاخ، آزماينده (آزمونگر) يکسري ده تايي لکه هاي جوهر متقارن را به پاسخ دهنده نشان مي دهد، که ۵ تاي آنها رنگي و ۵ تا سياه و سفيد هستند، و از او مي خواهد چيزي را که در اين لکه ها مي بيند، توصيف کند: “آنها چه چيزي را به ذهن شما مي آورند؟ “يا به پيروي از دستورالعمل اصلي رورشاخ” اين تصوير مي تواند چه باشد؟” ترتيب ارايه لکه هاي جوهر ثابت است، و آزمونگر پاسخهاي آزمودني را کلمه به کلمه ثبت مي کند. از جمله تفسيرهاي خود به خودي، و هر گونه رفتار غيرکلامي از قبيل گرداندن کارت. پاسخ دهنده آزاد است، به دلخواه پاسخهاي کوتاه يا بلند بدهد. به دنبال اين مرحله تداعي آزاد يک مصاحبه پرسشي(۴۳۱) و پاسخ يا پس آزمون وجود دارد که طي آن آزمونگر يک جهت گيري نسبت به نمره گذاري در طبقه بنديهاي خاص رورشاخ رسمي را در ذهن مي پروراند، به اين ترتيب که پاسخها را دوباره مي خواند و از فرد مي خواهد که ويژگيهاي خاص هر لکه را که باعث هر يک از پاسخهاي او شده اند، معين کند.
همان طور که در تصوير شکل ۱-۴ آمده است، کارت شماره يک، يکي از ده کارت آزمون رورشاخ است. کلاپفر و ديويدسون(۴۳۲) (۱۹۶۲، ص ۹)، برخي از ويژگيهاي محرک اين کارت را به صورت زير توصيف کرده اند:
کارت شماره ۱٫ يک لکه کاملاً سياه – خاکستري نسبتاً بزرگ است که چهار فضاي سفيد يک اندازه دارد. اگر فرد با دقت نگاه کند، ممکن است در خارج از لکه هاي سياه بزرگ نقطه هاي سياه و ريزي را مشاهده کند. منطقه بزرگ سياه – خاکستري به راحتي به سه بخش تقسيم مي شود: منطقه وسط و دو منقطه در دو طرف آن. اکثر مردم در اولين واکنش به اين کارت، کل کارت را در نظر مي گيرند و در آن موجودات بالداري را تصور مي کنند. آزمودنيهايي که خيال پردازيهاي بيشتري دارند يا ذهنشان کمتر بسته است، کل لکه را به روشهاي گوناگوني به کار مي گيرند، و گاهي اوقات حرکت انسان را در آن فرافکني مي کنند. مشاهده بخشهاي کوچکتر يا به کارگيري فضاهاي سفيد توسط اولين آزمودنيها کمتر اتفاق مي افتد. با اين حال، غيرعادي نيست که لکه هاي سفيد به عنوان بخشي از مفهوم کلي به کار روند که همه لکه را در بر مي گيرد (براي مثال، “چهره يک آدم کله پوک”(۴۳۳) ). علاوه بر خلق موجودات بالدار، خود لکه نوعي ادراک از انسان را نشان مي دهد، به خصوص شکلي از يک زن در منطقه مرکزي آن. اشخاصي که درباره بدن خود نگرانيهاي دارند، ممکن است کل لکه را به صورت لگن خاصره يا يک مفهوم کالبدشناسي ديگر درک کنند.
مرحله تداعي آزاد ــــــــــــــ مرحله بررسي

کارت شماره ۴

۱- انگار يک هيولا با پاهاي بزرگ است. ــــــــــــ يک چيز کوچک زيبا، در واقع يک هيولاي کوچک بي باک. مثل يک فرد کوچک دوست داشتني. اما با يک دُم بزرگ(؟) همه لکه (؟) واقعاً مثل يک هيولا به نظر مي رسد از نوع دوست داشتني.
۲- وقتي آن را مي چرخانم، درست مثل حشره اي است که در حال پرواز است، بال و پر دارد- شبيه يک حشره اي که پرواز کرده، نوعي حشره زيبا، شايد يک پروانه کوچک ــــــــــــــ شما آن را روي يک صفحه پخش مي کنيد. فقط به طور خاص پخش مي شود. [ انگار] شخص هنوز کارش تمام نشده. با يک رنگ کمرنگتر مي توانيد بگوييد [ نشان دهيد] که بالهايش برعکس شده (؟) خاکستري کمرنگتر (؟) دوباره همه لکه.
روش سنتي را که در آن آزمون رورشاخ کاربرد باليني دارد، مي توان با بحث پيرامون پاسخهاي واقعي به کارتها به بهترين وجه نشان داد. يک زن ۲۳ ساله که بيمار سرپايي روان درماني بود، به کارت شماره ۴ از ده کارت آزمون پاسخهاي زير را ارايه کرد. علامتهاي سؤالي که در پاسخ آزمودني مي بينيد نشان دهنده مرحله پرسش و پاسخ پس از آزمون است که در آن آزمونگر از آزمودني مي خواهد تا مکان درک تصوير “(کدام قسمت لکه مورد نظر شماست؟”) و تعيين کننده هاي آن (مثلاً، “درباره هيولا بودن لکه چطور”؟) را توضيح دهد.
توصيف کلاپفر و ديويدسون (۱۹۶۲، ص۱۰) از کارت شماره ۴ به شرح زير است:
مواد لکه کارت شماره ۴ ظاهراً فشرده، متراکم، و در عين حال شکل درهمي است. اين کارت به طور کلي سياه- خاکستري و بسيار تيره است. به دليل ساختار فردي و تيرگي غليظ آن، براي بعضي ها شوم و بديُمن به نظر مي رسد. از اين رو، به شکل هيولا، آدمهاي غول پيکر، گوريل ها يا مردمي ديده مي شوند که به شکل خاصي نشسته اند يا حمله ور شده اند، يا گاهي اين لکه شبيه جنگل انبوه با کوهها و برکه هايش به نظر مي رسد. تکرار پاسخهايي مانند غول، بوزينه، يا هيولا، بعضي از متخصصان باليني را بر آن داشته است که اين کارت را به عنوان کارت پدر(۴۳۴) نامگذاري کنند. اين متخصصان معتقدند به دليل پرخاشگري مردانه و نيازهاي وابستگي مربوط به تيرگي در اين کارت، نگرشهاي مربوط به اقتدار والدين در آن آشکار مي شود. آزمودنيهايي که براي پاسخهايشان جزئيات را انتخاب مي کنند، ممکن است بخش بزرگي از يک طرف لکه را به صورت “پوتين” درک کنند، يا قسمت بالا را به صورت “مارها” يا يک “چهره زن در حال جستجو کردن” درک کنند. دو بخش ديگر لکه که به سادگي قابل تشخيص هستند، قسمت پايين بخش مرکزي کوچک بالاي تصويرند که غالباً با پاسخهاي جنسي همراه هستند.
اولين پاسخ را مي توان با فرمول(WF + (H نمره گذاري کرد، که در اين فرمول (W(435 به معني اين است که مکان ادراک شده همه لکه را در برگرفته است، F(436) تعيين کننده فُرم يا شکل لکه است. علامت + نشان دهنده تناسب يا واقعي بودن نحوه ادراک است، و(H(437، يعني، محتواي ادراک چيزي شبيه انسان بوده است، اما نه دقيقاً انسان. پاسخ دوم را مي توان با فرمول WFC’ + A نمره گذاري کرد، که در آن W نشانگر همه پاسخ ( +(۴۳۸) FC’) نشانگر يک شکل واقعي به همراه ادراک بدون رنگ و (A(439 به معني محتواي حيواني شکل است.
در تعبير و تفسير آزمون رورشاخ، حداقل سه موضوع مهم در نظر گرفته مي شود: (الف) نمره گذاري ظاهر مقولات (يعني، نحوه توزيع ادراک روي مکانهاي مختلف شکل و مقولات تعيين کننده)، (ب) ماهيت محتواي ادراک، و (ج) زبان عمومي توصيف ادراکها. از ادراک هر فرد به تنهايي فقط مي توان فرضيه هاي کاملاً تجربي را شکل داد، و تأکيد بسياري بر الگوهاي کلي پاسخهاست.
در صورت غلبه(W(440 يا “کل” مکان به همراه سطح بالاي تناسب شکل، به عنوان نشانه اي از “توانايي فرد در سازماندهي مطالب، براي ارتباط نظري و انتزاعي جزئيات” تعبير خواهد شد (کلاپفر و ديويدسون، ۱۹۶۲، ص۱۳۱). همچنين ميزان بالاي تناسب شکل نشانه توجه به واقعيت تلقي مي شود. ارايه پاسخهاي ناديده گرفتن رنگ به هر اندازه که باشد يا به عنوان نشانه اي از ترديد و دودلي در پاسخ دادن به محرکهاي جنسي و يا يک حالت بي قراري تعبير و تفسير مي شود. در مورد محتوي و زبان، تشخيص يک “هيولا” توسط مراجع و انکار ماهيت ترسناک بودن آن (“زيبا”، “کوچک”، “دوست داشتني”) مي تواند به عنوان نشانه اي از روش آزمودني براي سازگاري با ترس ادراک شده، به وسيله انکار و حتي “وارونه کردن” عناصر وحشت آور تعبير شود. اين واقعيت که در پايان مرحله پرسش و پاسخ مصالحه رضايت بخشي به دست آمده باشد (“يک هيولا، اما از نوع دوست داشتني آن”) مي تواند تجربه اي از فعال بودن رضايت بخش يک مکانيزم دفاعي خاص – انکار- در آزمودني باشد. اين فرض ممکن است اندکي بعد، در بررسي پاسخ بعدي شکل گيرد که در آن، ادراک نه تنها به يک حشره، بلکه به يک حشره مرده کاهش يافته، و هنوز هم آزمودني آن را “زيبا” مي نامد، شايد بدين وسيله مي خواهد بگويد، هنوز هم لازم مي داند دوباره خود را مطمئن سازد که خطري وجود ندارد. ضميمه کردن هيولا در خارج از کادر مي تواند اين گونه تعبير شود که وي هنوز تلاش مي کند خود را از خطر دور سازد. به کار بردن ضمير “او” به جاي “آن” در مرحله پرسش و پاسخ مي تواند به عنوان يک راهنماي تجربي باشد، براي اينکه وحشت آزمودني در تعاملات انساني ريشه دارد. اين موضوع به ويژه در مورد مردها صادق است. اين قبيل عبارتها ممکن است فقط به عنوان فرضهاي آزمايشي تأييدکننده يا ردکننده پاسخهاي مراجع به ۹ کارت ديگر آزمون تعبير شوند.
يکي از دلايل سنتي مطرح شده درباره فقدان نسبي يک ملاک اعتبار دقيق در آزمون رورشاخ اين بود که در روش اجرا و نمره گذاري اين آزمون تنوع بسيار زيادي وجود دارد. در اوايل دهه ۱۹۷۰ اِکسنر (۱۹۷۴) چنين استدلال کرد که يک نظام واحد نمره گذاري استاندارد شده براي رورشاخ مورد نياز است. وي با در نظر گرفتن آنچه مهمترين عناصر رضايت بخش (سودمند) از نظامهاي موجود تلقي مي کرد، و با استفاده از کار اصلي رورشاخ به عنوان راهنما در حد امکان، نظامي تهيه کرد که آن را نظام جامع ناميد. وي به همراه دانشجويان و همکارانش، با متغيرهاي مختلف نمره گذاري و نسبتهاي معين، بارها و بارها اين نظام را دستکاري کرد، بدين ترتيب تا قبل از سال ۱۹۹۰ متغيرهاي نظام جامع نمره گذاري رورشاخ به بيش از ۱۰۰ متغير افزايش يافت. امروزه نوشته هاي اکسنر درباره نظام جامع، با سه جلد کتاب درسي و کتاب راهنما، که در مجموع نزديک به ۲۰۰۰ صفحه مي شوند، در واقع يک اثر تاريخي محسوب مي شود (اکسنر ۱۹۹۰، ۱۹۹۱، ۱۹۹۳؛ اکسنر و وينر(۴۴۱)، ۱۹۸۲). همه متغيرها در مورد کودکان، بزرگسالان عادي و بيماران روان پزشکي به صورت هنجار شده موجود است (اکسنر، ۱۹۹۱).
يادگيري نمره گذاري و تفسير آزمون رورشاخ به روش نظام اکسنر کار بسيار دشواري است. با وجود حجم فراوان اطلاعات نوشتاري و پژوهشي که در کتابها گزارش شده، تفسير اين آزمون همواره به صورت يک فرايند پيچيده باقي مانده که مستلزم آموزش باليني بسيار زيادي است. جالب اينجاست که مسئله ايجاد اعتبار در فرايند تفسير، تا آن اندازه که نتيجه تفسيرها دقيق باشد، در کار اکسنر يافت نمي شود. بنابراين، هيچ دليل علمي وجود ندارد تا بتوان نتيجه گرفت که نظام جامع اعتبار بيشتري از روشهاي تفسير و نمره گذاري ساده تر قبلي داشته باشد که به منظور جايگزيني آنها طراحي شده است.
اعتبار آزمون رورشاخ محل اختلاف نظر مداوم بوده، علي رغم مجموعه آثاري که به بيش از ۵۰۰۰ منبع مي رسد و افزايش مطالعات تجربي اخير (اکسنر و آندرونيکوف(۴۴۲) – سانگليد(۴۴۳)، ۱۹۹۲)، مبناي تجربي تفسير اين آزمون به طور کلي ضعيف باقي مانده است. محققاني که در زمينه روشهاي فرافکن شهرت داشته، و به نظريه روان تحليل گري گرايش دارند، اعتراف مي کنند که براي اعتبار پيش بين اين آزمون شواهد و مدارک کافي در دست نيست. اما معتقدند قدرت اين آزمون در توانايي آن براي ارزشيابي فرايندهاي شخصيت (وينر، ۱۹۸۶)، استفاده از آن به عنوان يک منبع کلي اطلاعات درباره بيمار (دانا(۴۴۴)، ۱۹۷۸)، آشکارسازي آن دسته از جنبه هاي انگيزشي و شخصيتي که ساير ابزارها قادر به اندازه گيري آنها نيستند (کلاپفر، تالبي(۴۴۵)، ۱۹۷۶)، يا کاربرد آن به عنوان يک مصاحبه استاندارد شده، نهفته است. با وجود اين، ملاکهاي استفاده شده در اين گونه کاربردها اکثراً ماهيت ذهني دارند.
به منظور اعتباريابي براي آزمون رورشاخ، تحليلهاي دقيقي از روشهاي مختلف توسط وينر (۱۹۸۶، ۱۹۷۷) و زوبين، ارون(۴۴۶) و شامر (۱۹۶۵) صورت گرفته است. متداولترين رويکرد کاربردي در اين زمينه شامل تلاشهايي بوده است که به منظور نشان دادن اعتبار تجربي علايم، نمره ها و شاخصهاي مختلف، يا مجموعه نمره هاي پيش بيني کننده رفتار يا متمايزکننده گروههاي مختلف انجام شده است. در اين رويکرد هم نمره هاي صوري و همه جنبه محتوايي پاسخها مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. اين رويکرد پايايي اندک اکثر علامتها يا نمره ها را آشکار مي کند، مشکلي که مي تواند موجب محدوديت فراوان اعتباريابيها شود. هواداران سنتي رورشاخ اين رويکرد را مورد انتقاد قرار مي دهند، زيرا اين رويکرد روشي را که متخصصان باليني با تجربه براي تفسير آزمون آموخته اند، دقيقاً منعکس نمي کند؛ يعني، تأکيد بر الگوها يا وضعيت نمره ها به جاي تأکيد بر نمره هاي خام يا نشانه هاي ساده.
دومين رويکرد به اعتبار آزمون رورشاخ عبارت است از انطباق يک رشته از نتايج(۴۴۷) اين آزمون باتاريخچه فردي خاص هر پاسخ دهنده. موفقيت آميز بودن اين انطباق نشان دهنده اعتبار آزمون در يک معناي کلي(۴۴۸) است. با وجود اين، يک انتقاد اساسي که براي منع کاربرد بيشتر انطباق به عنوان يک روش اعتباريابي کفايت مي کند، اين است که ممکن است نتايج آزمون و تاريخچه فردي بر اساس متغيرهاي نامربوط يا جزيي بسادگي بر يکديگر منطبق شوند، از قبيل عوامل مربوط به منطقه خاص جغرافيايي، موقعيت شغلي ويژه، يا ساير اطلاعات شخصي. رويکرد سوم که به وسيله وينر (۱۹۸۶) برگزيده شده و رويکرد مفهومي نام گرفته، ارزيابي اعتبار سازه اين آزمون است (نگاه کنيد به فصل ۷). در اين رويکرد تلاش بر اين است که “آن دسته از روابط نظري که رابطه بين ويژگيهاي شخصيتي اندازه گيري شده و موقعيت ارزيابي شده، يا رفتار پيش بيني شده را در حد مطلوب بيان مي کنند، فرمول بندي و مرتب شوند” (وينر، ۱۹۷۷، ص ۵۹۷). همان گونه که در فصل دوم توضيح داده شد، اين يک رويکرد نظري است که در آن جنبه هاي کارکردي شخصيت به عنوان پلي بين پاسخ آزمون و پيش بيني رفتار يا علاقه شغلي افراد در نظر گرفته مي شود (اکسنر و وينر، ۱۹۸۲).
رويکرد چهارم، که نويسندگان معاصر آن را به عنوان ساده ترين و مستقيم ترين روش پذيرفته اند، روش کل نگر(۴۴۹) است، که در آن متخصص باليني بر طبق بعضي معيارهاي(۴۵۰) ساخته شده از قبيل آزمون جملات جورکردني(۴۵۱)، فهرست(۴۵۲) بررسي، يا پرسشنامه از مجموعه نتايج رورشاخ درباره هر بيمار پيش بيني ها و تفسيرهايي به صورت کلي انجام مي دهد. با به کارگيري اطلاعات حاصل از منابع غيرآزموني از قبيل يادداشتهاي درماني يا اطلاعات مرکز ارزيابي، از هر بيمار توصيفهايي به همين شکل توسط يک داور مستقل انجام مي شود و به منظور دقت عمل اين دو مجموعه نتايج با هم مقايسه مي شوند. جزئيات بيشتر درباره کاربرد اين رويکرد در يک بحث گسترده از پايايي روشهاي فرافکن در فصل هفتم ارايه شده است. همان گونه که قبلاً نيز اشاره شد هيچ يک از اين رويکردها در ارايه اعتبار براي آزمون رورشاخ چندان موفق نبوده اند.

فن لکه هاي جوهر هولتزمن(HIT)(453)

همان طوري که قبلاً ذکر شد، برخي از جدي ترين مشکلات موجود در رابطه با کاربرد سنتي آزمون رورشاخ مشکلات مربوط به رسميت اندازه گيري آن بوده است، به ويژه، از قبيل نداشتن هنجار و پايايي. در سال ۱۹۵۴ به منظور ايجاد “يک رويکرد کاملاً جديد به آزمون لکه جوهر، به گونه اي که متکي به خود باشد تا در نتيجه استانداردهاي سنجش سودمندي به دست دهد، و در عين حال، کيفيت و ارزش منحصر به فرد روش فرافکن را حفظ کند، يک پروژه تحقيقي آغاز شد” (هولتزمن و همکاران، ۱۹۶۱، ص۱۰). در اين پروژه مواد آزمون مخصوصاً به گونه اي طرح شده بود که همان متغيرهاي آزمون رورشاخ را استخراج کند، و در عين حال تعدادي از مشکلات جدي روان سنجي همراه با هر گونه کاربرد کمّي آزمون رورشاخ را تصحيح نمايد – مشکلاتي که از تنوع فراوان تعداد پاسخها از يک آزمودني به آزمودني ديگر ناشي مي شود.
صرف نظر از تعداد بسيار زياد لکه هاي جوهر که به روشهاي گوناگون ايجاد شده بود، هولتزمن و همکارانش دو شکل موازي تهيه کردند که هر يک از ۴۵ کارت تشکيل شده بود. در بررسيهاي مقدماتي، کارتهاي محرک در مورد نمونه اي از افراد عادي (دانشجويان دانشگاه) و بيماران بيمارستان رواني اجرا شد. از دو ملاک عمده براي انتخاب نهايي لکه هاي محرک يکي اين بود که مي بايست حداکثر قدرت جداسازي دو گروه را داشته باشند، و ديگر اينکه در نمره گذاري مقولات مورد مطالعه داراي حداکثر پايايي باشند. اين مقوله ها بسياري از متغيرهاي رورشاخ سنتي را شامل مي شود از قبيل: (الف) مکان، (ب) تناسب شکل، (ج) رنگ، (د) تيرگي و (هـ) حرکت، که مبناي تعبير و تفسير شخصيت بر اساس زمينه هاي منطقي هستند. از اين رو، چون HIT در انتخاب نهايي محرک تا حدودي مبناي تجربي دارد، مانند رورشاخ، بهترين ابزار مبتني بر منطق شناخته شده است.
کارتهاي HIT يک به يک نشان داده مي شوند، و از فرد خواسته مي شود به هر يک از آنها يک پاسخ بدهد. بعد پاسخها بر حسب ۲۲ متغير که براي هر يک از آنها با توجه به استقلال نسبي، پايايي نمره گذاري و قضاوت مربوط به درک شخصيت در نظر گرفته شده اند، نمره گذاري مي شوند. اين آزمون علاوه بر پنج متغير نمره گذاري ياد شده، متغيرهاي وضوح شکلي، فضا، اضطراب، تشخيص مرضي، بيان شفاهي و پنج مقوله مختلف محتوايي را نيز در بر مي گيرد. HIT مدعي امتيازات زير است:
۱٫ ساده سازي عمل روان سنجي (تعداد پاسخهاي همه آزمودنيها يکسان است).
۲٫ استقلال پاسخها (هر پاسخ به محرک متفاوتي داده مي شود).
۳٫ بهره گيري از پژوهشهاي موجود رورشاخ به منظور گسترش خاصيت استنباط کنندگي(۴۵۴) کارتها.
۴٫ محاسبه پايايي از طريق همبستگي بين شکلهاي موازي آزمون.
هولتزمن و همکارانش (۱۹۶۱) درباره پايايي اين آزمون اطلاعات فراواني فراهم آوردند، و اين اطلاعات ثبات و پايايي رضايت بخشي را نشان داده است. در مورد پايين بودن نسبي پاياييهاي بازآزمايي يک استثنا يافت شد، به اين معني که در بعضي از آنها پايايي کمتر از ۰/۵ بود، حتي زماني که فاصله بين بازآزمايي يک هفته بود. از HIT اطلاعات هنجاريابي گسترده اي در مورد کودکان، بزرگسالان عادي و بيماران روان پزشکي در دسترس است (هولتزمن و همکاران، ۱۹۶۱). وجود همبستگي پايدار بين نمره هاي HIT و نمره هاي آزمون رورشاخ، گوياي اين است که متغيرهاي مشابهي توسط اين دو ابزار به کار گرفته شده است. از سوي ديگر، بين نمره هاي HIT و نمره پرسشنامه هاي کاغذ- مدادي يا درجه بندي رفتار آشکار همبستگي هاي اندکي گزارش شده است. اين يافته ها توسط هولتزمن و همکاران تشريح شده است، به طوري که مي توان اين واقعيت را استنباط کرد که متغيرهاي مهم شخصيتي و آسيب شناسي رواني، نه مستقيماً قابل مشاهده اند و نه به وسيله پرسشنامه ها قابل اندازه گيري.
بازنگريهاي جديدتري از کاربرد HIT با هم در آميخته اند. هيل(۴۵۵) (۱۹۷۲) در کتابچه راهنماي مربوط به اين آزمون چنين مطرح کرده است که تعبير و تفسيري که تأکيد فراواني روي باورهاي سنتي با توجه به معني پاسخهاي فرافکن به عنوان يک فرايند خلاق داشته باشد، بهترين ديدگاه خواهد بود. بررسي آثار مربوط به اعتبار اين آزمون که توسط گمبل(۴۵۶) (۱۹۷۲)، گونديک(۴۵۷) (۱۹۸۵) و داش(۴۵۸) (۱۹۸۵) صورت گرفت، درباره توانايي نسبي ارزشيابي شخصيت به وسيله اين آزمون استانداردهاي عملي بيشتري فراهم کرد. برخي از محققان در ارزيابي HIT به ويژه در مقايسه آن با رورشاخ به همين نتيجه رسيده اند. در نظر گرفتن اين آزمون به عنوان يک آزمون کاملاً متفاوتي که بايد بر حسب شايستگيهاي خودش مورد ارزيابي قرار گيرد، به نظر منطقي تر مي رسد.

 

نويسنده:آی . لانیون،ریچارد و دی فلئونارد
ترجمه:نقشبندی،سیامک

پي نوشت:

۴۴۰- predominance
۴۴۱- Weiner
۴۴۲- Andronikof
۴۴۳- Sanglade
۴۴۴- Dana’
۴۴۵- Taulbee
۴۴۶- Eron
۴۴۷- protocol
۴۴۸- holistic sense
۴۴۹- global
۴۵۰- format
۴۵۱- Q-sort
۴۵۲- cheeklist
۴۵۳- Holtzman Inkblot Technique
۴۵۴- elicitation
۴۵۵- Hill
۴۵۶- Gamble
۴۵۷- Gundick
۴۵۸- Dush

منبع:تالیف:آی . لانیون،ریچارد و دی فلئونارد ، ترجمه:نقشبندی،سیامک و …. «ارزيابي شخصيت» ، نشر روان ،۱۳۸۵

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حاصل عبارت ریاضی زیر را بنویسید. *

X