رانش در آثار فروید

Pulsion
* رانش (۱) سائقه ای است نفسانی (به آلمانیTrieben= سوق دادن، پیش راندن) که از «منطقه ای» در بدن «منشأ» می گیرد و «غایت» آن پایان بخشیدن به تنشی است که از این طریق در ارگانیسم به وجود می آید. این فعالیت متمرکز بر عنصری است که آن را «مطلوب» (مورد یا متعلقِ) رانش می خوانند.
این تعریف را می توان با توجه به عناصری که در رانش دخالت دارند، توضیح داد. منظور فروید از کشش یا سائقه (۲) عاملی است محرک، یعنی کل نیروها یا میزان فعالیتی که رانش اقتضا می کند. منشأ (۳) رانش عبارت است از مجموع فرایندهای جسمانی که در قسمت خاصی از بدن به وجود می آید. این تحریکات جسمانی در ضمیر نفسانی فرد به صورت رانش درمی آیند. غایتِ (۴) چنین تحریکاتی در واقع ارضای آن هاست که تنها از طریق از میان بردن تنش در حد منشأ رانش امکان پذیر است. مورد یا متعلق (مطلوبِ) رانش عنصری است که از طریق آن تنشِ موردنظر به غایت خود نائل می شود.
** گرچه رانش مفهومی نزدیک به غریزه است، ولی خصوصیاتی قاطع آن را از مقوله ی اخیر متمایز می سازد:
مطلوبات و منشأهای رانش متعددند، زیرا مشروط به نحوه ی تحول لیبیدو* هستند. لذا رانش اساساً رانشی است جزئی، یعنی به پاره ای از بدن تعلق دارد و نه به کل آن.
از طرف دیگر، باید به این امر مهم توجه داشت که «عنصری در رانش جنسی وجود دارد که مناسب ارضا نیست». این امر نشان می دهد که رانش جنسی با ارضای غرایز متناقض است، زیرا رانش سائقه ای مداوم است که هر دم می تواند فعالیت خود را از سر بگیرد و هر بار متوجه مطلوبی جدید شود.
بالاخره آن که رانش ماهیتی نفسانی دارد. تصورات* و احوال قلبی* بیانگر نفسانی آن هستند. به همین نحو، رانش معنای خود را به واسطه ی سرنوشتی که در انتظار آن است، پیدا می کند. سرنوشت عمده ی رانش رانده شدن به سوی ضمیر ناآگاه است. علاوه بر مکانیسم دفع امیال، سرنوشت های دیگری نیز در انتظار امیال رانشی هستند: واژگونی امیال در جهت عکس آن ها، بازگشت رانش به سوی خود فرد و بالاخره مکانیسم تصعید.(۵) ماهیتِ التقاطی رانش ایجاب می کند که به تعریفی واحد از آن اکتفا نکنیم و در هر مرحله تعریف مناسب دیگری از آن ارائه دهیم. اما در همه ی این تعاریف می توانیم اصل را بر این بگذاریم که رانش تحریکی برای نفسانیات است.
این مهم را باید بر مطالعه ی رانش ها افزود که تمام رانش های جزئی کارکردی معادل یکدیگر دارند، بدین معنی که خرده مطلوب های(۶) آن براساس «معادله ای ریاضی یا نمادی» عمل می کنند؛ به عبارت دیگر می توان با حفظ رابطه ی آن ها با یکدیگر اهمیت و جای شان را پیوسته تغییر داد.
فروید با تعدد بخشیدن بیش از حد به رانش ها موافق نیست. ورای رانش های اساسی (دهانی، مقعدی و تناسلی) به چند رانش دیگر معتقد است که از آن جمله اند: رانش تسلط بر دیگران که ماقبل جنسی است، رانش تخریب یا پرخاشگری که به نحوی به رانش مرگ* باز می گردد.
*** رانش جزو مفاهیم اساسی نظریه ی روان کاوی است. در این معنا نظریه ی مربوط به رانش ها هسته ی اصلی علم ماوراءالنفس* را تشکیل می دهد. گاه فروید نظریه ی رانشی خود را نوعی اسطوره خوانده است تا بدین وسیله نشان دهد که رانش ها تا چه حد اساس اولیه ی نفسانیات را تشکیل می دهند.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫Trieb (به آلمانی)
۲٫Drang (به آلمانی)
۳٫ Quelle (به آلمانی)
۴٫ Ziel (به آلمانی)
۵٫Sublimation
۶٫Pulsions partielles

مراجع:
-زیگموند فروید، رانش ها و سرنوشت آن ها (۱۹۱۵).

منبع مقاله: اسون، پل-لوران؛ (۱۳۸۶)، واژگان فروید، ترجمه: کرامت موللی، تهران: نشر نی، چاپ سوم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حاصل عبارت ریاضی زیر را بنویسید. *

X