نظريه ي ماسلو و مطالعه ي افراد بهنجار

شرح حال-

ابراهام ماسلو (۱) به سال ۱۹۰۸ در امريكا به دنيا آمد. تحصيلات عاليه ي خود را در دانشگاه ويسكونزين (۲) انجام داد و به دريافت p.h.D نائل شد. پس از آن نخست در همان دانشگاه و بعد در دانشگاه و مؤسسات علمي ديگر امريكا به تدريس و تحقيق پرداخت. ضمناً به عضويت چندين انجمن علمي درآمده و زماني هم رياست انجمن روان شناسي امريكا ( ‌A.p.A ) را عهده دار شده است. آثار متعددي دارد كه فهرست بعضي از آنها خواهد آمد.
ماسلو محضر درس بسياري از روان شناسان نامي را درك كرده و يا با آن دانشمندان همكاري داشته است. از آن جمله اند: شلدن (۳)، گلدشتاين (۴)، ترندايك (۵)، ورتايمر (۶)، كافكا (۷)، هورناي (۸)، آلپرت (۹)، مورفي (۱۰)، فرم (۱۱).

نظريه ي ارگانيسمي ماسلو

ماسلو نسبت به نوع بشر خوشبين است، بهمين دليل با پژوهندگاني كه مانند گلدشتاين و آنجيال (۱۲) براي مطالعه ي شخصيت، افراد نابهنجار را موضوع قرار مي دهند نمي تواند موافقت داشته باشد. او برخلاف آنها در تحقيقات خود منحصراً با افراد سالم بهنجار سروكار دارد و در تائيد نظر و روش كار خود مي گويد: اگر روان شناسان بخواهند به مطالعه ي افراد ناقص و عليل اكتفا كنند ناچار يك « روان شناسي ناقص و عليل » (۱۳) بوجود مي آورند. براي اجتناب از اين امر و معرفت بيشتري به وضع و حال انسان لازم است افراد بهنجاري كه شخصيت آنها شكفتگي نسبتاً كامل حاصل كرده است، يعني استعدادها و توانائي هاي بالقوه ي آنان بروز و ظهور كرده بالفعل شده اند، نيز مورد مطالعه قرار گيرند. چنانكه خواهيم ديد ماسلو كوشيده است كه خود به اين دستور عمل كند.
نظريه ي ماسلو درباره ي شخصيت نظريه ارگانيسي است. او آدمي را يك واحد كامل مي داند. مهمترين اصولي كه نظريه ي او بر آنها استوار است بدين قرارند:
۱- انسان داراي طبيعتي است كه خاص خود اوست. مباني رواني او را مي توان مانند ساختمان بدني او مورد بحث قرار داد. نيازها و استعدادهاي او پايه و مبناي تكويني ( زيستي ) دارند و پاره اي از آنها مشترك ميان همه افراد بشر هستند و صفت مميزه ي نوع بشر بشمار مي آيند. پاره اي ديگر فردي هستند، يعني به افراد اختصاص دارند و ممكن است از فردي به فرد ديگر متفاوت باشند.
۲- انسان ذاتاً نيك نفس و خوش طينت است. در طبيعت او بدي وجود ندارد. (۱۴) از اين رو بايد گذاشت كه اين سرشت و طبيعت نيكو و آنچه در بالقوه است شكوفان و بالفعل گردد.
۳- انسان برخلاف حيوانات كه طبيعت و غرائزي سخت و مستحكم و تخلف ناپذير دارند طبيعتش لطيف و قابل انعطاف است. عوامل فرهنگي و عادات و ريه هاي نامناسب و ناپسنديده در او اثر مي گذارند. ولي اين طبيعت انساني با همه اثرپذيري كه دارد در شخص بهنجار و شايد حتي در شخص نابهنجار هيچگاه از بين نمي رود (۱۵)، يعني اين جنبه انساني هميشه باقي و برقرار مي ماند.
۴- آنچه سبب مي شود آدمي به بدي گرايد و احياناً دچار ناراحتيهاي رواني گردد همانا عوامل نامساعد محيط خارج، يعني ناداني و ندانم كاري و نابهنجاري اجتماع است. اينها در راه نشو و نما و شكفتگي طبيعت او موانعي به وجود مي آورند و ناكامي او را فراهم مي سازند. همين ناكامي است كه آدمي را پرخاشگر، خشن و خرابكار مي كند. با از بين رفتن ناكامي، پرخاشگري و خشونت نيز از بين خواهد رفت.
ماسلو بر مبناي اصول يادشده پرسشهائي را مطرح مي كند و به آنها پاسخ هائي مي دهد. به اين شرح:
س- چه چيز خوب است؟
ج- هر چيزي كه به نشو و نما و شكفتگي و فعليت يافتن طبيعت اوليه ي انسان و آنچه در او بالقوه است مدد برساند.
س- چه چيز بد و نابهنجار است؟
ج- هر چيزي كه در برابر شكفتگي طبيعت آدمي سد يا مانع ايجاد كند و يا سبب ناكامي گردد.
س- چه چيز داراي فرصت نابهنجاري رواني است؟
ج- هرچيزي كه جريان خودشكفتگي را مختل يا دچار اشكال كند و يا آن را از مسير درست خود منحرف سازد.
س- روان درماني چيست؟
ج- هر وسيله اي كه آدمي را دوباره در راه رشد و خود شكفتگي بيندازد و به توانائي ها و صفات طبيعت اوليه مجال دهد كه به منصه ي ظهور و بروز برسند.

انگيزش و نيازهاي آدمي با سلسله مراتب آنها

ماسلو يكي از روان شناساني است كه درباره انگيزش به تفصيل بحث كرده اند و رفتار آدمي را بر پايه نيازهاي او استوار مي دانند. او براي نيازها شش درجه قائل است و آنها را بدين ترتيب ذكر مي كند:
۱- نيازهاي بدني يا زيستي ( فيزيولوژيك )، مانند نياز به هوا به غذا به آب به استراحت … كه مقدم بر ساير نيازها هستند و تا برآورده نشوند به نيازهاي بعدي التفاتي نخواهد بود.
۲- نيازهاي مربوط به ايمني، يعني احتياج به دوري جستن از آنچه در آن احتمال خطري برود و يا اينکه ممکن باشد رنج آور و محبت خيز باشد. اين نيازها پس از نيازهاي بدني مي آيند، و مقدم بر نيازهاي ديگر هستند.
۳- نياز به تعلق و وابستگي، و آن احتياج آدمي است به اينكه براي حفظ امنيت خود به افرادي يا به گروهي بستگي و تعلق داشته و به آن متكي باشد.
۴- نيازهاي دلبستگي يا عشقي، يعني احتياج به دوست داشتن كسي يا كساني و مورد دوستي و محبت او يا آنان بودن.
۵- نياز به قدرگذاري به خويشتن، يعني احتياج آدمي به اينكه بداند لياقت و ارزشي دارد و از دستش كاري برمي آيد و مي تواند در خارج از خود بر چيزي تسلط يابد. به عبارت ديگر داراي صلاحيت و آزادي و استقلال است و ديگران او را به اين نظر مي نگرند و براي كاري صالح و لايق مي دانند.
۶- نيازهاي مربوط به خودشكفتگي، كه عاليترين نيازها هستند، و احتياج آدمي را به درك حقايق امور و درك زيبائي مي رسانند و به بروز و ظهور استعدادها و ذوق او ميدان مي دهند. اين نيازها ضمناً منشأ كشف مجهولات و ايجاد علوم و فنون و هنرهاي زيبا بوده اند و از اين پس خواهند بود.
برآورده شدن هر يك از اين نيازها آدمي را خودبخود از نيازي به نياز بعدي به ترتيبي كه ذكر شد متوجه مي سازد. ماسلو معتقد است كه پژوهندگان بيشتر درباره ي نيازهاي اول و دوم فهرست بالا به بحث و تحقيق پرداخته اند و نسبت به ساير نيازها كه اختصاصي انسان است و جنبه ي آدمي او را مي رسانند كمتر توجه مبذول داشته اند.

صفات مميزه ي نسبتاً كامل

چنانكه در آغاز اين فصل اشاره شد ماسلو عقيده دارد كه براي پي بردن به شخصيت آدميان مقتضي نيست كه پايه ي مطالعه روي افراد بيمار يا نابهنجار گذاشته شود، بلكه بايد اين مطالعه روي افرد بهنجاري صورت گيرد كه به شكفتگي كامل خويشتن رسيده باشند. او براي اين منظور از ميان كساني كه اكثريت آنها به اعتقاد او به خودشكفتگي توفيق يافته يعني به كمال خويشتن نزديك شده و داراي استعداد لازم براي كشف ريشه هاي عميق شخصيت خود گرديده اند. چهل و نه تن را برگزيد. ميان اين جمع كه بيشتر آنها از دوستان و آشنايان خود او بودند چند تن از رجال مشهور ه ديده مي شوند، مانند لين كلن (۱۶)- جفرسن (۱۷)- والت ويتمن (۱۸)- تورو (۱۹)- بتهوون (۲۰)- النور روزولت (۲۱)- البرت انشتين (۲۲)- البرت شويتزر (۲۳) …
مهمترين صفات مميزه اي كه ماسلو در اين افراد تشخيص داده است بدين قرارند:
۱- اين اشخاص توجه به واقعيت دارند. درباره ديگران نيك و سريع قضاوت مي كنند.
۲- خويشتن و افراد ديگر و عالم خارج را آن چنان كه در واقع هستند مي بينند و قبول دارند، نه آنچنانكه خود مايلند كه آنها بوده باشند.
۳- كردارشان ارتجالي و طبيعي است و احياناً بر وفق آداب و رسوم معمول نيست.
۴- توجهشان معطوف به موضوع مورد نظر است نه به شخص خودشان. چندان به درون نگري نمي پردازند؛ فكرشان روي امور خارج كار مي كند.
۵- بنظر مي آيد كه در عالمي ديگرند. مي توانند از ديگران فاصله بگيرند. گاه بگاه خود را به شدت نيازمند به تنها بودن احساس مي كنند. به ديگران وابستگي كامل ندارند، مي توانند خود را به تنهائي مشغول بدارند و سرگرم كنند.
۶- خودمختار و مستقل هستند و بر خويشتن تكيه دارند.
۷- قدر و منزلت اشخاص و اشياء براي آنها ثابت و يك نواخت باقي نمي ماند، بلكه پيوسته مورد تجديدنظر است. « طلوع آفتاب هرچند بار كه ديده شود باز مانند نخستين بار زيبا است ».
۸- گاه پيش مي آيد كه بسان عرفا در خود فرو مي روند و گوئي از عالم خارج بي خبر مي شوند.
۹- ميان خود و ساير افراد بشر فرق نمي گذارند و نسبت به سعادت و خوشبختي همنوع صميمانه و علاقه مند هستند.
۱۰- انس و علاقه ي آنها به افرادي معدود و معين تعلق مي گيرد: « دوست همه نيستند تا دوست كسي نباشند. » محبت و دوستي آنها نسبت به دوستاني كه برگزيده اند بسيار جدي و عميق است.
۱۱- بيشتر به چيزهائي كه جنبه ي دموكراتيك دارد ارزش مي گذارند. وضع مالي يا مقام اجتماعي يا نژاد اشخاص در ارزش گذاري آنها بي تأثير است.
۱۲- وسائل رسيدن به هدفها را با خود هدفها اشتباه نمي كنند. پاي بند به اصول اخلاقي هستند، اصولي كه ممكن است احياناً با آنچه معمول و متداول و مورد قبول عامه مردم است فرق داشته باشند.
۱۳- حس شوخي و مزاج آنها جنبه ي فيلسوفانه و پدرانه دارد. لطيفه هاي زننده و خصمانه آنها را به خنده نمي آورد. از ذكر لطيفه هاي قالبي و ساخته و پرداخته خودداري مي كنند. بلكه مرتجلا شگفتي هاي لطيفه دار زندگي روزانه توجه آنها را جلب مي كند.
۱۴- براي ابتكار و آفرينندگي استعداد بسيار دارند.
۱۵- در برابر آداب و رسوم معمول و مقبول مقاومت نشان مي دهند و احياناً ضد جريان آب شنا مي كنند.
اين ويژگيهاي پانزده گانه، نه مستلزم هوش سرشار هستند، نه كمال اخلاقي را مي رسانند و نه دلالت بر خوشبختي و پيروزمندي دارند. چه بسا كساني كه ماسلو آنان را پس از مطالعه « خودشكفته » يافته كه در عين حال هوش و متوسط يا افكار خرافي داشته يا مردماني مردد يا جبان … بوده اند.
باري مقصود، از خودشكفتگي، چنانكه پيش از اين ياد گرديد، به ظهور رسيدن و فعليت يافتن استعدادها و ويژگيهائي است كه هر كس دارد و احياناً اختصاصي اوست و به حكم « از كوزه همان برون تراود كه در او است » جز اين هم نمي تواند باشد: چنانكه مي دانيم محتواي « اين كوزه » در افراد متفاوت است.

دو نكته ي جالب توجه

در نظريه ي ماسلو دو چيز به خصوصي جلب توجه مي كنند. يكي اينكه ماسلو هم مانند ساير كساني كه نظريه ارگانيسمي دارند براي استعدادها و ويژگيهاي بالقوه ي آدمي اهميت فراوان قائل است و در برشمردن نيازها كه انگيزه هاي رفتار و نمودار شخصيت هستند، نيازهاي بدني ( فيزيولوژيك ) را، چنانكه ديديم، در درجه ي اول قرار مي دهد. ديگر اينكه، چنانكه در آغاز اين فصل اشاره شد، نسبت به نوع بشر خوشبين است و آدمي را قادر مي داند به اينكه در ضمن نشو و نما استعدادها و ويژگيهاي خود را به منصه ي بروز و ظهور برساند، به كمال خود نزديك شود، و داراي شخصيتي سالم، استوار و قائم به ذات گردد.

پي‌نوشت‌ها:

۱- Abraham Maslow
۲- wisconsin
۳- sheldon
۴- Goldstein
۵- Thorndike
۶- Wertheimer
۷- Koffka
۸- Horney
۹- Allport
۱۰- Murphy
۱۱- Fromm
۱۲- Angyal
۱۳- A Cirppled Psychology
۱۴- اين درست مخالف نظر بسياري از روان شناسان ديگر است كه شرارت و بدكاري آدمي را ناشي از غرائز او مي دانند و معتقدند به اينكه بايد اينها بوسيله تربيت و تمرين تحت نظم و تربيت درآيند و تعديل و رام گردند.
۱۵- كتاب « انگيزش و شخصيت » صفحه ۳۴۱-۳۴۰٫
( ادامه ي پاورقي از صفحه ي قبل )
Motivation and Personality, New Yrok 1954
۱۶- Lincoln
۱۷- Jefferson
۱۸- Walt Whitman
۱۹- Thoreau
۲۰- Beethoven
۲۱- Eleanor Roosevelt
۲۲- Albert Einstein
۲۳- Albert Sehwet, zer

منبع مقاله :
سياسي، علي اکبر؛ (۱۳۹۰)، نظريه هاي شخصيت يا مکاتب روانشناسي، تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهاردهم

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حاصل عبارت ریاضی زیر را بنویسید. *

X